«من برایت زحمت کشیدم»؛ چرا محبت گاهی به مطالبه اطاعت تبدیل میشود؟
فرزندان گاهی بدهکار میشوند، آن هم یک بدهی سنگین از زحماتی که هرگز نخواستهاند تا کسی آنها را به رخشان بکشد!
گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین نوشت:
«من جوانیام را به پای تو ریختم»، «از خودم بریدم تا تو به جایی برسی»؛ جملههایی آشنا که زیر نقاب دلسوزی، بر سر فرزندان آوار میشوند.
در فرهنگ ما، فداکاری والدین حرمت دارد، اما از لحظهای که این زحمتها به رخ کشیده میشوند، محبت جای خود را به حسابوکتابی دوستنداشتنی میدهد.فرقی نمیکند پای انتخاب رشته و شغل در میان باشد یا تصمیم به ازدواج؛ گاهی والدین درست در لحظهای که فرزند میخواهد مسیر خودش را انتخاب کند، تمام سالهای فداکاری را پیش میکشند تا تصمیم او را تغییر دهند.
فرزند در چنین رابطهای میان دو انتخاب دشوار گرفتار میشود؛ اگر راه خودش را برود، ممکن است بیمعرفت و نمکنشناس خطاب شود و اگر تسلیم خواسته والدین شود، باید از بخشی از خواستهها و هویت خودش بگذرد.
تکرار این سرزنشها منجر به احساس گناهی ماندگار میشود؛ احساسی که حتی در بزرگسالی هم اجازه نه گفتن، مخالفت کردن و تصمیمگرفتن را از او میگیرد.چنین فردی ممکن است سالها برای راضی نگه داشتن دیگران تلاش کند و هر بار که خودش را انتخاب میکند، با عذاب وجدان روبهرو شود.
وقتی تصمیم به فرزنددارشدن میگیریم قرار نیست اطاعت را پیشپیش از آنها طلب کنیم. پدر و مادری که هر بار کمک و فداکاریشان را به رخ میکشند، ناخواسته میان خودشان و فرزندشان دیوار میسازند.
مهر واقعی این است که همراه باشیم و به فرزندانمان بال و پر بدهیم، نه اینکه آنها را در زنجیر منت ببندیم. آنها نیامدهاند تا حسرتها و ناکامیهای ما را جبران کنند، بلکه حق دارند زندگی خودشان را بسازند، حتی اگر انتخابهایشان با خواسته ما یکی نباشد.