گواهینامه؛ مهارت یا فیلتر طبقاتی؟ جوانی که برای گواهینامه هم باید چند ماه پسانداز کند
شاید در این دوره زمانی ماشین خریدن یک رویا باشد، اما چه کسی باور میکرد گواهینامه گرفتن هم به لیست آرزوها بپیوندد؟!
سارا ترابی در چندثانیه آنلاین نوشت: هزینهی آموزش در کنار دیگر هزینهها قد بلند کرده و حالا شهریهی آموزش رانندگی با جهشی ۵۶ درصدی به ساعتی ۶۰۰ هزار تومان رسیده و گرفتن یک گواهینامه ساده نزدیک به ۱۵ میلیون تومان پول میخواهد!
انگار با یک مهارت معمولی طرف نیستیم؛ با نوعی سرمایهگذاری سنگین روبهروییم برای جوانی که شاید کل حقوق ماهانهاش همینقدر باشد، یا حتی کمتر.
جوانی که تازه شغلی پیدا کرده، باید بین آموزش رانندگی، قسط گوشی، کمکخرج خانه و پسانداز برای روز مبادا یکی را حذف کند تا شاید چند ماه بعد فقط مجوز نشستن پشت فرمان را به دست بیاورد؛ آن هم در کشوری که خودِ بنزین، بیمه، تعمیر و نگهداری خودرو هم مدام گرانتر میشود.
برای گواهینامه گرفتن حالا باید از یک غربال رد شد، نه برای اینکه مهارت و توانایی سنجیده شود، بلکه اینجا حرف از کارت بانکی و حساب پسانداز است! یک فیلتر طبقاتی جدید که خودش را پررنگتر نشان میدهد.
کسی که خانوادهاش میتواند ۱۵ میلیون تومان را بیلرزش دست پرداخت کند، زودتر وارد جاده میشود، زودتر به شغلهای وابسته به رانندگی فکر میکند و زودتر راه فرارهای کوتاه از شهر را یاد میگیرد.
اما بقیه، پشت در آموزشگاه، مدام حساب میکنند چند ماه باید بیشتر کار کنند، چند خواسته را کنار بگذارند و از کجای زندگی بزنند تا فقط اسمشان در کلاس نوشته شود.
در اقتصاد امروز ما، گرانی فقط گریبان کالاها را نگرفته؛ بلکه مسیر رسیدن به استقلال هم گران شده است. رؤیاها یکییکی قسطبندی شدهاند؛ از گواهینامه تا پاسپورت، از سفر تا خانه، از حرکت تا ماندن.
برای همین، جوانی که باید برای یک تکه کارت پلاستیکی ماهها پسانداز کند و از سادهترین خواستههایش بگذرد، حق دارد احساس کند پیش از آنکه دنده یک را یاد بگیرد، در سربالایی زندگی جا مانده است.