«زیاد بغلش نکن، لوس میشود»؛ باوری قدیمی که علم آن را تأیید نمیکند
نوزاد در بدو تولد هنوز توانایی درک و مدیریت احساسات خود را ندارد. مغز او در حال رشد است و بسیاری از بخشهایی که مسئول کنترل هیجان، استرس و احساس امنیت هستند، هنوز به تکامل نرسیدهاند. به همین دلیل، کودک برای آرام شدن به سیستم عصبی والدین یا مراقب خود تکیه میکند.
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین: یکی از رایجترین توصیههایی که نسلهای مختلف از اطرافیان شنیدهاند این است که «اگر نوزاد را زیاد بغل کنی، به بغل عادت میکند و لوس میشود.» اما یافتههای علمی امروز نشان میدهد که در ماههای نخست زندگی، واقعیت بسیار متفاوت از این باور قدیمی است.
نوزاد در بدو تولد هنوز توانایی درک و مدیریت احساسات خود را ندارد. مغز او در حال رشد است و بسیاری از بخشهایی که مسئول کنترل هیجان، استرس و احساس امنیت هستند، هنوز به تکامل نرسیدهاند. به همین دلیل، کودک برای آرام شدن به سیستم عصبی والدین یا مراقب خود تکیه میکند.
وقتی نوزاد گریه میکند، در واقع در حال برقراری ارتباط است. او نمیتواند بگوید گرسنه است، احساس سرما میکند، درد دارد، ترسیده یا فقط به حضور والدین نیاز دارد. گریه، تنها زبان او برای بیان نیازهایش است. پاسخ مناسب به این پیامها، یکی از مهمترین عوامل شکلگیری احساس امنیت در سالهای نخست زندگی محسوب میشود.
پژوهشها نشان میدهد زمانی که والدین با آرامش به گریه نوزاد پاسخ میدهند، او را در آغوش میگیرند، نوازش میکنند یا با صدایی ملایم با او صحبت میکنند، اتفاقات مهمی در بدن و مغز کودک رخ میدهد. ضربان قلب به تدریج متعادلتر میشود، تنفس آرامتر میشود و فعالیت بخشهایی از سیستم عصبی که مسئول آرامش و بازیابی بدن هستند، افزایش پیدا میکند.
لمس محبتآمیز نیز نقش مهمی در این فرآیند دارد. پوست نوزاد مملو از گیرندههای عصبی است که به لمس آرام واکنش نشان میدهند. تماس پوست با پوست، در آغوش گرفتن و نوازش ملایم میتواند پیامهایی را به مغز ارسال کند که به کاهش استرس و ایجاد احساس آرامش کمک میکنند. به همین دلیل است که بسیاری از نوزادان تنها با قرار گرفتن در آغوش والدین، آرامتر میشوند.
از سوی دیگر، پژوهشگران معتقدند مغز نوزاد در ماههای ابتدایی زندگی، از طریق تجربههای تکرارشونده یاد میگیرد که دنیا تا چه اندازه امن یا ناامن است. هر بار که کودک ناراحت میشود و فردی با آرامش به او پاسخ میدهد، مغز او بهتدریج الگویی را شکل میدهد که بر اساس آن، هنگام بروز استرس میتوان انتظار دریافت حمایت و امنیت را داشت.
این تجربههای تکرارشونده به شکلگیری چیزی کمک میکنند که روانشناسان آن را «دلبستگی ایمن» مینامند؛ رابطهای که با اعتماد بیشتر، تنظیم بهتر احساسات، کاهش اضطراب و روابط اجتماعی سالمتر در سالهای بعدی زندگی ارتباط دارد.
مطالعات همچنین نشان دادهاند کودکانی که در سالهای نخست زندگی مراقبت پاسخگو و محبتآمیز را تجربه میکنند، معمولاً در مدیریت احساسات، کنار آمدن با موقعیتهای پراسترس و برقراری ارتباط با دیگران عملکرد بهتری دارند. البته این موضوع به معنای آن نیست که والدین باید در هر لحظه بیوقفه کنار کودک باشند یا هرگز اجازه گریه کردن به او ندهند. هیچ پدر یا مادری کامل نیست و چنین انتظاری نیز واقعبینانه نیست.
آنچه اهمیت دارد، این است که کودک در مجموع تجربه کند مراقبی قابل اعتماد در کنار او حضور دارد؛ کسی که بیشتر اوقات به نیازهایش توجه میکند و در زمان ناراحتی تلاش میکند او را آرام کند. این احساس امنیت، به مرور زمان به کودک کمک میکند تا خودش نیز توانایی بیشتری برای مدیریت هیجانها و استرس پیدا کند.
برخلاف تصور رایج، شواهد علمی معتبری وجود ندارد که نشان دهد در آغوش گرفتن نوزاد در ماههای نخست زندگی باعث «لوس شدن» او میشود. بسیاری از متخصصان رشد کودک معتقدند در این سن، نوزاد هنوز از نظر شناختی توانایی سوءاستفاده یا وابسته کردن عمدی والدین را ندارد. او تنها به نیازهای طبیعی خود پاسخ میدهد و انتظار دارد فردی به این نیازها رسیدگی کند.
البته با افزایش سن کودک، شیوه پاسخ دادن والدین نیز تغییر میکند و آموزش استقلال بهتدریج اهمیت بیشتری پیدا میکند، اما در ماههای ابتدایی زندگی، مهمترین نیاز نوزاد، احساس امنیت و دریافت مراقبت پاسخگو است.
در نهایت، هر بار که والدین کودک خود را در آغوش میگیرند، او را نوازش میکنند یا با صدایی آرام به او اطمینان میدهند، تنها گریه او را متوقف نمیکنند؛ بلکه به مغز در حال رشد او پیامی تکرارشونده میفرستند که شاید یکی از مهمترین پیامهای دوران کودکی باشد:
«دنیا جای امنی است، تو تنها نیستی و هر زمان به کمک نیاز داشته باشی، کسی کنار تو خواهد بود.»