وقتی مغزتان شبها حرف میزند؛ چرا صبح چیزی یادتان نیست؟
ما تصور میکنیم هر اتفاقی که تجربه میکنیم، خودبهخود وارد حافظه میشود؛ در حالی که مغز برای ثبت یک خاطره پایدار، به شرایط خاصی نیاز دارد. در خواب، سازوکارهای مرتبط با شکلگیری و تثبیت برخی خاطرات مانند زمان بیداری عمل نمیکنند. به همین دلیل رؤیا یا اتفاقی که هنگام خواب تجربه شده، ممکن است خیلی زود پس از بیدار شدن محو شود.
به گزارش گروه دانش و سلامت چندثانیه آنلاین: «دیشب با من حرف زدی.»
اگر این جمله را صبح از کسی که کنارت خوابیده شنیده باشی، احتمالاً اولین واکنش تو این است: «من؟! محاله!» شاید حتی مطمئن باشی که تمام شب را بیوقفه خوابیدهای و هیچ اتفاقی نیفتاده است. اما برای مغز، خواب همیشه به معنای سکوت و خاموشی نیست. ممکن است در همان ساعاتی که تو بیخبر روی تخت خوابیدهای، مغزت درگیر رؤیا، خاطره، احساس و حتی گفتوگو باشد؛ و عجیبتر اینکه صبح، هیچ تصویری از این اتفاق در ذهنت باقی نمانده باشد.
حرف زدن در خواب یکی از رفتارهایی است که میتواند در جریان خواب اتفاق بیفتد. بعضی افراد فقط صدایی نامفهوم یا چند کلمه کوتاه به زبان میآورند. بعضی دیگر جملههای کامل میگویند و گاهی آنقدر طبیعی صحبت میکنند که اگر کسی کنارشان باشد، ممکن است برای چند لحظه تصور کند آنها بیدار شدهاند.
اما یک نکته مهم وجود دارد: فردی که در خواب حرف میزند، الزاماً خودش نمیداند چه گفته است.
مغز هنگام خواب یکباره از کار نمیافتد. خواب مجموعهای از مراحل مختلف است و در هر مرحله، میزان فعالیت بخشهای مختلف مغز تغییر میکند. در بعضی از این مراحل، رؤیاها میتوانند بسیار زنده و پیچیده باشند؛ احساسات شکل بگیرند، خاطرات قدیمی دوباره فعال شوند و اتفاقات روزانه در ذهن پردازش شوند.
در چنین شرایطی ممکن است بخشهایی از مغز فعال باشند، بدون اینکه فرد به شکل معمولِ بیداری، آگاهی کاملی از محیط اطراف داشته باشد. نتیجه میتواند چیزی باشد که از بیرون عجیب به نظر میرسد: فرد خواب است، اما حرف میزند.
اما چرا صبح چیزی یادش نیست؟
اینجا پای حافظه وسط میآید.
ما تصور میکنیم هر اتفاقی که تجربه میکنیم، خودبهخود وارد حافظه میشود؛ در حالی که مغز برای ثبت یک خاطره پایدار، به شرایط خاصی نیاز دارد. در خواب، سازوکارهای مرتبط با شکلگیری و تثبیت برخی خاطرات مانند زمان بیداری عمل نمیکنند. به همین دلیل رؤیا یا اتفاقی که هنگام خواب تجربه شده، ممکن است خیلی زود پس از بیدار شدن محو شود.
برای همین است که گاهی صبح با احساس عجیبی از یک خواب بیدار میشویم؛ میدانیم خواب دیدهایم، حتی شاید چند ثانیهای جزئیاتش را به یاد بیاوریم، اما چند دقیقه بعد تقریباً همهچیز ناپدید میشود.
حرف زدن در خواب هم میتواند چنین سرنوشتی داشته باشد.
ممکن است فرد در خواب چیزی بگوید، اما مغزش آن اتفاق را به شکلی ذخیره نکند که صبح بتواند آن را مثل یک خاطره معمولی بازیابی کند. بنابراین وقتی کسی صبح ماجرا را تعریف میکند، فرد واقعاً تعجب میکند؛ نه اینکه لزوماً بخواهد اتفاق را انکار کند.
از طرف دیگر، حرفهایی که در خواب زده میشوند همیشه معنای مشخصی ندارند. گاهی یک جمله کاملاً قابل فهم است و گاهی فقط مجموعهای از صداها و کلمات پراکنده شنیده میشود. حتی ممکن است فرد در خواب چیزی بگوید که برای اطرافیان بسیار منطقی به نظر برسد، اما هیچ ارتباط مشخصی با اتفاقات واقعی روز قبل نداشته باشد.
این موضوع را میتوان تا حدی با ماهیت رؤیاها توضیح داد. مغز در خواب ممکن است اطلاعات مختلف را کنار هم قرار دهد؛ بخشی از یک خاطره، تصویری از یک اتفاق، صدای فردی که قبلاً شنیدهایم، یک نگرانی یا حتی یک موضوع کاملاً بیاهمیت. ترکیب این عناصر میتواند داستانی بسازد که از نگاه فرد خوابیده کاملاً طبیعی باشد، اما از نگاه کسی که کنار او نشسته، عجیب و بیمعنا به نظر برسد.
حتی ممکن است فرد در خواب درباره آدمهایی حرف بزند که مدتهاست به آنها فکر نکرده است. این به آن معنا نیست که الزاماً «راز پنهانی» در خوابش فاش شده یا هر چیزی که در خواب میگوید معنای عمیقی دارد. خواب، زبان دقیق و قابل تفسیرِ ذهن نیست؛ مغز در آن شرایط میتواند اطلاعات را به شکل بسیار آزادانهای ترکیب کند.
اما یک عامل دیگر هم اهمیت دارد: شرایط زندگی روزمره.
وقتی خواب کافی نداریم، چند شب پشت سر هم دیر میخوابیم، تحت فشار و استرس هستیم یا برنامه خوابمان بههم ریخته است، احتمال برخی رفتارهای غیرمعمول هنگام خواب میتواند افزایش پیدا کند. برای همین ممکن است کسی که همیشه خواب آرامی داشته، در یک دوره پراسترس ناگهان بیشتر حرف بزند یا خوابهای بسیار واضح و عجیبتری تجربه کند.
گاهی هم اطرافیان بیشتر از خود فرد متوجه این موضوع میشوند. فرد صبح از خواب بیدار میشود، روزش را شروع میکند و هیچ اطلاعی ندارد که شب قبل چند جمله گفته است. اما کسی که در اتاق بوده، ممکن است تمام ماجرا را شنیده باشد.
همین جاست که داستانهای جالبی شکل میگیرد؛ یکی صبح میگوید «دیشب اسم فلانی را آوردی»، دیگری جواب میدهد «گفتی باید فردا فلان کار را انجام بدهم»، و فرد خوابیده با حیرت میپرسد: «من همچین چیزی گفتم؟»
واقعیت این است که حرف زدن در خواب لزوماً به معنای بیدار بودن یا آگاه بودن فرد از حرفهایش نیست.
حتی پاسخ دادن به سؤال هم همیشه نشانه بیداری نیست. ممکن است فرد نیمهخواب، بدون اینکه آگاهی کامل داشته باشد، به صدایی که از اطراف میشنود واکنش نشان دهد و کلماتی بر زبان بیاورد؛ اما بعداً چیزی از آن تعامل به یاد نیاورد.
با این حال، هر صدای شبانهای را هم نباید به حساب یک رفتار کاملاً بیاهمیت گذاشت. اگر حرف زدن در خواب بسیار مکرر باشد یا با فریاد زدن، حرکات شدید، راه رفتن، رفتارهای خطرناک یا اختلال جدی در خواب همراه شود، موضوع میتواند نیازمند بررسی دقیقتر باشد؛ بهخصوص اگر خواب فرد یا اطرافیانش را به شکل جدی مختل کند.
در بیشتر موارد، اما ماجرا سادهتر از چیزی است که به نظر میرسد. مغز در طول شب همچنان فعال است، خواب میبیند، اطلاعات را پردازش میکند و گاهی خروجی این فعالیتها به شکل حرف، زمزمه یا جمله کوتاه شنیده میشود؛ در حالی که صبح، صاحب صدا حتی نمیداند چنین اتفاقی افتاده است.
شاید عجیبترین بخش ماجرا همین باشد: ممکن است یکی از طولانیترین گفتوگوهای زندگیتان را در خواب انجام داده باشید و تنها کسی که از آن خبر دارد، کسی باشد که کنارتان خوابیده است.
پس دفعه بعد که کسی صبح با اطمینان گفت «دیشب با من حرف زدی»، شاید لازم نباشد فوراً بگویی «نه، من نبودم!»
ممکن است واقعاً خودت بوده باشی؛ فقط بخشی از مغزت آن شب بیدارتر از آن چیزی بوده که صبح به خاطر میآوری.