«آدم قابل اتکا»؛ چرا قابل اعتماد بودن گاهی به فرسودگی ختم میشود؟
«خیالت راحت، بسپارش به فلانی؛ او کار را تمام میکند.» منظور از این «فلانی» ممکن است شما باشید یا حتی نزدیکترین عضو زندگیتان!
گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین نوشت:
این جمله شاید در ظاهر بالاترین تعریف از کاربلدی و مسئولیتپذیری باشد، اما گاهی از یک اسارت خاموش حرف میزند.
در محیط کار، خانواده و جمعهای دوستانه، همیشه یک نفر هست که بار همه بحرانها روی دوش او گذاشته میشود؛ آدمی که دیرتر از همه میرود، بیشتر از همه چک میکند و کمتر از همه «نه» میگوید. اما سهمش از این قابل اتکا بودن چیست؟ کار بیشتر، توقعی بیپایان و تنهایی عمیق؛ درست در همان لحظهای که خودش کم میآورد.
آدم قابل اعتماد خیلی زود به کسی تبدیل میشود که همه روی او حساب باز میکنند. اگر کاری عقب مانده باشد، او انجامش میدهد؛ اگر مشکلی پیش بیاید، او را صدا میزنند و اگر کسی کمکاری کند، باز هم این آدم است که باید جبران کند. کمکم توانایی او به جای آنکه امتیاز باشد، به دلیلی برای سپردن مسئولیتهای بیشتر تبدیل میشود.
تلخی ماجرا اینجاست که دیگران معمولاً خستگی چنین آدمی را نمیبینند. چون همیشه از پس کارها برآمده، انگار قرار است همیشه هم توان داشته باشد. کسی که سالها بدون گلایه بار دیگران را برداشته، اگر یک روز خسته شود یا دست رد به سینه کسی بزند، ناگهان به آدمی تبدیل میشود که «عوض شده» یا «دیگر مثل قبل نیست».
قرار نیست هر بار که دیگران کم میآورند، شما خودتان را وسط بکشید و بارشان را بردارید. بقیه هم باید سهم خودشان را از مسئولیت بپذیرند؛ حتی اگر نتیجهاش این باشد که کاری عقب بیفتد یا بحرانی مدتی روی زمین بماند. گاهی برای اینکه زیر بار توقعات دیگران خرد نشوید، باید بپذیرید که قرار نیست همیشه ناجی همه باشید.