چهار فیلتر پنهان گوش دادن؛ چرا دو نفر یک حرف را کاملاً متفاوت میشنوند؟
پژوهشگران دانشگاه برکلی توضیح میدهند که بسیاری از سوءتفاهمها نه از بدنیتی، بلکه از این ناشی میشوند که دو نفر با «فیلترهای شنیداری» کاملاً متفاوت در یک گفتوگو حاضرند؛ شناخت این فیلترها میتواند کیفیت ارتباطات روزمره را به شکل معناداری تغییر دهد.
به گزارش چندثانیه آنلاین، جولیانا تافور، مدیر برنامه «پل زدن بر روی تفاوتها» در مرکز علوم دانشگاه برکلی، مینویسد که مشکل اصلی در بسیاری از گفتوگوهای ناموفق، نه بدخواهی، بلکه این است که دو نفر دارند به چیزهای کاملاً متفاوتی گوش میدهند.
تصور کنید کسی در یک جلسه، یک داستان شخصی و آسیبپذیر تعریف میکند و سکوتی در اتاق اتفاق میافتد. در آن سکوت، ذهن شما کجا میرود؟ آیا به دنبال گرما و همدلی میگردید؟ یا به دنبال یک چارچوب جدید برای فهمیدن ماجرا؟ یا سکوت درونتان داستان را با تجربه خودتان میسنجید؟ یا دنبال جزئیات و اینکه این قضیه به کجا ختم میشود میگردید؟ هیچکدام از این واکنشها غلط نیستند؛ اما نشاندهنده چهار «فیلتر گوش دادن» کاملاً متفاوت هستند.
گراهام بودی، استاد ارتباطات در دانشگاه میسیسیپی، گوش دادن را یک «رفتار مبتنی بر عادت» توصیف میکند. او میگوید: «گوش دادن از طریق تکرار شکل میگیرد، اغلب زیر سطح آگاهی ما اجرا میشود و انعطافپذیر است.» این تعریف مهم است؛ اگر گوش دادن یک ویژگی ثابت بود که یا «داری» یا «نداری»، در همان الگوهای پیشفرض گیر می کردیم. اما چون مثل عادت کار میکند، میتوانیم تقویتش کنیم.
بودی و همکارانش چارچوبی به نام «هوش گوش دادن» (LQ) طراحی کردهاند که سه ظرفیت را میسازد: شناخت خود (من طبیعتاً به چه چیزی اول گوش میدهم و چه چیزی را جا میاندازم؟)، ارتباط با دیگران (طرف مقابلم احتمالاً به چه چیزی گوش میدهد؟)، و تنظیم لحظهای (چطور میتوانم همینالان آنچه گوش میدهم را جابهجا کنم؟).
ابزاری به نام «ECHO Listening Profile» بر اساس تحقیقات این حوزه، چهار فیلتر اصلی گوش دادن را اندازهگیری میکند. نویسنده و همکارش این آزمون را امتحان کردند و نتایج، نقشهای از عادتهای شنیداریشان به دست داد؛ از جمله نقاط قوت، نقاط کور و تنظیماتی که کمک میکند در مکالمات حرفهایتر حاضر شوند.
فیلتر اول «پیوندی» (Connective) است: چنین شنوندهای به معنای اطلاعات برای روابط و احساسات زیر سطح واقعیتها توجه میکند. فیلتر دوم «مفهومی» (Conceptual) است: توجه این شنونده به ایدهها، الگوها، امکانات و معنای بزرگتر میرود. فیلتر سوم «تأملی» (Reflective) است: این شنونده درونیپردازی میکند و اطلاعات را از دریچه تجربه شخصیاش میسنجد. فیلتر چهارم «تحلیلی» (Analytical) است: این شنونده به دنبال دقت، واقعیتها، جزئیات و امکانپذیری است.
برای روشن شدن تفاوتها، نویسنده مثالی میزند: فرض کنید یک همکار میگوید «نگرانم که خیلی سریع جلو میرویم؛ چند نفر ناراحت به نظر میرسیدند و فکر نمیکنم طرح ما آنطور که میخواهیم پیش برود.» شنونده پیوندی اول به سراغ سیگنال رابطهای میرود: چه کسی نیاز به پیگیری دارد؟ شنونده مفهومی به سراغ امکانات میرود: چه راه دیگری هست؟ شنونده تأملی آن را با تجربه قبلی میسنجد. و شنونده تحلیلی دنبال مدرک میگردد: دقیقاً چه چیزی نشان میدهد خیلی سریع پیش میرویم؟
پژوهشها نشان میدهد گوش دادن باکیفیت میتواند آنچه درون گوینده میگذرد را تغییر دهد. وقتی شنوندهها این نوع گوش دادن را نشان میدهند، گویندگان احساس اتصال و آرامش بیشتری میکنند و این زمینه تأمل عمیقتر و بینش به خود را فراهم میکند.
نویسنده پنج رفتار «گوش دادن با همدلی» را که در کتابراهنمای برنامهشان آمده معرفی میکند: کنجکاو باشید و از طرف مقابل بخواهید بیشتر توضیح دهد؛ حاضر باشید و از قضاوت، قطع کردن و عجله برای دادن توصیه خودداری کنید؛ احساسات یا نیتهای طرف مقابل را تأیید کنید حتی اگر با آنها موافق نباشید؛ همدلی ابراز کنید و بیشتر به آنها فکر کنید تا به اینکه اگر شما جای آنها بودید چه احساسی داشتید؛ و از زبان بدن، تماس چشمی و حالتهای مناسب برای نشان دادن گوش دادن استفاده کنید.
بودی ارتباط این دو چارچوب را با تشبیه «مهندس صدا» توضیح میدهد: مهندس صدا همه دکمهها را با هم نمیچرخاند؛ دکمههایی را تنظیم میکند که برای آن میکس در آن لحظه اهمیت دارند. او میگوید: «نه اینکه همه تکنیکها را با هم به کار ببریم، بلکه دکمه درست را برای این میکس، در این لحظه انتخاب کنیم.» گوش دادن ماهرانه هم همین است.
نویسنده یادآوری میکند که این مهارتها همیشه مناسب نیستند؛ از کسانی که انسانیت ما را انکار میکنند یا امنیتمان را تهدید میکنند، انتظار نداریم بشنویم. گاهی ماهرانهترین انتخاب، مکث کردن، گذاشتن یک مرز یا کنار کشیدن است.
برای شروع ساختن آگاهی شنیداری بدون نیاز به هیچ ابزاری، نویسنده یک حلقه سهمرحلهای ساده پیشنهاد میکند: پیش از گفتوگو، «به قصد توجه» پیش بروید؛ در حین گفتوگو، «حرکت اول» خودتان را بگیرید؛ و بعد از گفتوگو، تأمل کنید که چه دیدید، چه جا انداختید و دفعه بعد چه چیز متفاوتی امتحان میکنید.
موریین اسپلمن، استاد رهبری آموزشی در کالج نورت سنترال، تأکید میکند: «وقتی مردم وقت میگذارند واقعاً گوش بدهند، بسیار بیشتر احتمال دارد به شکلی عمل کنند که کرامت را بازمیگرداند، آسیب را کاهش میدهد و اعتماد را تقویت میکند.» نویسنده نتیجه میگیرد که این نوع گوش دادن با تمرین، نه فقط گفتوگوها را عوض میکند؛ بلکه ما را هم عوض میکند.
منبع: Greater Good Magazine