مادری که هر بار دخترش از خانه خارج میشود، تا برگشتنش دهها بار موقعیتش را روی موبایل چک میکند
نقطه آبیِ «لوکیشن زنده» جای پرسوجوی تلفنی را گرفته و لایو لوکیشن واتساپ و اپهای ردیاب، بخشی از روتین روزمره شدهاند.
هر بار که درِ خانه پشت سر دختر بسته میشود، اولین واکنش مادر دیگر نگاهکردن به ساعت نیست؛ چشمش مستقیم میرود سراغ نقشهای که روی گوشی باز مانده.
شیدا حصاری در چند ثانیه نوشت: نقطه آبیِ «لوکیشن زنده» جای پرسوجوی تلفنی را گرفته و لایو لوکیشن واتساپ و اپهای ردیاب، بخشی از روتین روزمره شدهاند.
هر توقف روی نقشه، هر ده دقیقه تأخیر، در ذهن او تبدیل میشود به سناریویی از خطر؛ در شهری که خبرهای تلخ درباره دختران، هر روز در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود.
این چککردن مداوم، بهجای آنکه خیالش را راحت کند، اضطرابش را مزمن میکند؛ مادری که همیشه میبیند فرزندش کجاست، کمتر میتواند لحظهای را رها کند و بیشتر گرفتار وسواس رفرشکردن لوکیشن میشود.
برای دختر اما وضعیت برعکس است؛ او احساس میکند زیر یک نورافکن نامرئی حرکت میکند، نه فقط در خیابان، که در صفحه موبایل مادرش.
این ردیابی مداوم، وقتی از دلِ نگرانیِ همیشهحاضر شکل میگیرد، اغلب نتیجهای معکوس دارد؛ دختر بهجای تجربه حس حفاظت، آرامآرام بخشی از مسیرش را از قاب نقشه بیرون میبرد.
خاموشکردن لوکیشن، مبهمگفتن مقصد یا کوتاهکردن گزارش رفتوآمدها، نه الزاماً از سر شورش، که بهعنوان واکنشی خاموش به همان دلشورهای ظاهر میشود که قرار بوده فروکش کند، نه اینکه ریشهدارتر شود.
از جایی به بعد، مرز مراقبت و کنترل محو میشود. پیامهای تکراری «کجایی؟ رسیدی؟ با کی هستی؟» جای گفتوگو درباره ترسها و قواعد مشترک را میگیرد.
دخترها از این نظارت دائم خستهاند و مادرها اسیر موج خبرهایی که هر روز ناامنی را پررنگتر میکند. و سؤال سخت سرِ جایش میماند:
مادری که خودش با این حجم از ترس زندگی میکند، چطور میتواند به دخترش یاد بدهد قدم بردارد، نه با لوکیشن همیشه روشن، که با احساسی حداقلی از امنیت درونی؟