چرا بعضی دوستیها با موفقیت یکی از طرفین تمام میشوند؟
بعضی دوستیها درست از همانجایی ترک میخورند که آدمها باید برای هم خوشحال باشند...
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین: دیگر دورهی دوستیهای بی تاریخ مصرف گذشته و زمانی که آدمها برای رفاقت جان میدادند و روحشان درگیر غمهای دوست میشد به قصهها پیوسته. کافیست حضور یک خوشحالی، یک شادی بی قید و قاعده به میان بیاید تا بندهای رفاقت از دست زمان رها شود. شاید این وصف حال خیلیها باشد.
بعضی دوستیها، نه با دعوا، نه با خیانت، نه حتی با یک قهرِ رسمی؛ فقط با یک موفقیت آرام و بیصدا جان میبازند. یک نفر بالا میرود؛ اما ناگهان آن بالا، هوا عوض میشود و رابطه دوستی زیر فشارِ مقایسه، کمکم از نفس میافتد.
موفقیت، اولش یک خبر خوبِ مشترک است؛ قبولی و ارتقا، یک پروژهی مالی بزرگ، یک سفر، یک موقعیت تازه میتواند دو نفری که بخشی از مسیر زندگی را کنار هم آمدهاند جدا کند و فاصله حکمفرما شود.
روانشناسان میگویند حسادت و مقایسه گاهی درست همینجای رابطههاست که بیدار میشوند. در دوستیهای ناسالم، تعادل میان کنار هم بودن و رقابت خیلی زود به هم میخورد. یکی شروع میکند به ندیده گرفتن خبرهای خوبِ طرف مقابل، شوخیهای گزنده میکند، موفقیتش را به شانس و رابطه نسبت میدهد، یا بدتر از همه، ساکت میشود و به جای تبریک، غیبش میزند.
گاهی هیچ جملهی تندی بینشان رد و بدل نمیشود؛ فقط تماسها کمتر، پیامها سردتر و فاصله بین دیدارها طولانیتر میشود. و دوستیای که زمانی پناه بود، آرامآرام به اتاقی متروکه در حافظه تبدیل میشود.
واقعیت این است که همهی ما تحمل موفقیت دیگری را به یک اندازه بلد نیستیم. اگر هویتمان را فقط روی کم نیاوردن ساخته باشیم، رشد دوستمان به آینهای تبدیل میشود که کمبودهای خودمان را بیرحمانه نشانمان میدهد.
دوستیای که با یک خبر خوب از هم میپاشد، شاید از همان ابتدا هم بیشتر به یک قرارداد نانوشته برای هماندازه ماندن شبیه بوده تا رابطهای که ظرفیت دیدن رشد دیگری را داشته باشد.