میانجی صلح یا حامل پیام واشنگتن؟
سفر لاوروف به تهران در شرایط حساس پرونده هستهای ایران، بار دیگر نقش روسیه در معادلات تهران و واشنگتن را به پرسش گذاشته است. علی بیگدلی، کارشناس مسائل بینالملل، در این تحلیل به ظرفیتها و محدودیتهای مسکو برای مهار بحران و احتمال گشایش مسیر مذاکره میپردازد.
علی بیگدلی؛ کارشناس مسائل بینالملل در سازندگی نوشت:
سفر سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، به تهران در مقطعی انجام میشود که پرونده هستهای ایران بار دیگر در نقطهای حساس قرار گرفته و سایه رویارویی نظامی با آمریکا از منطقه کنار نرفته است. در چنین شرایطی، مسکو میکوشد، بار دیگر جایگاه خود را بهعنوان بازیگری مؤثر در معادلات تهران و واشنگتن تثبیت کند. اما پرسش اصلی این است که آیا کرملین واقعاً قادر است گره مذاکرات را باز کند و مانع شعلهور شدن جنگی دیگر شود، یا آنکه بیش از هر چیز بهدنبال تأمین منافع خود در رقابت با غرب است؟ نشانههایی وجود دارد که تحرکات دیپلماتیک اخیر ایران و روسیه میتواند، زمینهساز دور تازهای از رایزنیها باشد. تماسهای مسعود پزشکیان و ولادیمیر پوتین و تأکید تهران بر احیای تفاهمنامه اسلامآباد نشان میدهد که مسیر دیپلماسی هنوز به پایان نرسیده است.
در این میان، روسیه از مزیتی برخوردار است که کشورهای منطقه، از جمله پاکستان و قطر، بهتنهایی در اختیار ندارند: ارتباط مستقیم با تهران، امکان گفتوگو با واشنگتن و برخورداری از حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل. این ظرفیتها میتواند، مسکو را به بازیگری اثرگذار در جلوگیری از تشدید بحران تبدیل کند. پیوند پرونده ایران با جنگ اوکراین، این معادله را پیچیدهتر میکند. هرگونه امتیاز اقتصادی واشنگتن به مسکو، از جمله تسهیل صادرات فرآوردههای نفتی روسیه، میتواند در چارچوب چانهزنی گستردهتر دو قدرت معنا پیدا کند.
از این منظر سفر لاوروف ممکن است صرفاً یک دیدار دوجانبه نباشد بلکه بخشی از تبادل پیامها درباره چند بحران همزمان باشد. البته بدون اطلاع از محتوای مذاکرات، نمیتوان با قطعیت گفت که وزیر امور خارجه روسیه حامل پیامی مشخص از سوی دونالد ترامپ است؛ اما همزمانی تحولات، اهمیت این احتمال را افزایش میدهد. با این همه نباید درباره انگیزههای مسکو دچار خوشبینی افراطی شد. روسیه از یکسو در ساخت نیروگاه بوشهر با ایران همکاری میکند و از سوی دیگر تمایلی ندارد در همسایگی خود با قدرت هستهای مستقل و برخوردار از توانمندیهای نظامی گسترده، روبهرو شود. افزون بر این، گرفتار ماندن آمریکا در بحران خاورمیانه میتواند به سود کرملین تمام شود؛ زیرا منابع و توجه واشنگتن را از جبهههای دیگر منحرف میکند. بنابراین منافع روسیه در قبال ایران ترکیبی از همکاری، رقابت و محاسبهگری است نه تعهدی بیقیدوشرط به منافع تهران.
در چنین فضایی، تنگه هرمز و پرونده هستهای دو محور مهم هر ابتکار دیپلماتیک احتمالی خواهند بود. بازگشت امنیت و ثبات به مسیرهای کشتیرانی میتواند از فشار اقتصادی و خطر گسترش جنگ بکاهد؛ در مقابل هرگونه توافق هستهای پایدار به تضمینهای متقابل و سازوکاری روشن برای رفع تحریمها نیاز دارد. تهران نیز باید بداند که انعطاف دیپلماتیک، اگر با حفظ منافع و خطوط قرمز همراه باشد لزوماً بهمعنای عقبنشینی نیست؛ همانطور که پافشاری بدون ارائه راهحل عملی نیز بهخودیخود دستاورد محسوب نمیشود. سفر لاوروف به تهران نه تضمینی برای صلح است و نه نشانهای قطعی از گشایش در روابط ایران و آمریکا؛ اما فرصتی است که نباید قربانی بدبینی یا خوشبینی بیپشتوانه شود.
مسکو زمانی میتواند شریک مؤثری در مهار بحران باشد که منافع خود را بر ضرورت پایان دادن به تقابل ترجیح ندهد و تهران نیز میان استفاده از ظرفیت روسیه و وابستگی به محاسبات کرملین تمایز قائل شود. واقعیت این است که روسیه نه ناجی ایران است و نه میانجی بیطرف؛ قدرتی است که از هر بحران، متناسب با منافع خود، بهرهبرداری میکند. بنابراین تهران باید از فرصت این سفر برای باز کردن مسیر مذاکره، احیای تفاهمنامه اسلامآباد و کاهش خطر جنگ استفاده کند، بیآنکه سرنوشت خود را به اراده مسکو گره بزند.