چرا تیم ملی باید به جام جهانی برود؟ این رفتارها بهتان برنمی خورد؟
ایالات متحده آمریکا، میزبان اصلی نه تنها اجازه ورود به بخشی از تیم را نداده، بلکه خیلی راحت اجازه ماندن در خاکش را هم از ما گرفته. این تصمیمی است که ظاهرش فوتبالیست اما بار سیاسی، روانی و نمادین دارد.
نغمه افشار در چندثانیه آنلاین نوشت: یک نفر پیدا نمیشود که بایستد و از بقیه بپرسد: با این همه تحقیر و اتفاق، چرا تیم ملی باید در جام جهانی حاضر شود؟! کی قرار است بهمان بربخورد؟
با حضور در این بازیها از چه چیزی دفاع میکنیم؟ از فوتبال، از شور جمعی، یا از اینکه هر تحقیر و هر رفتار غیرمحترمانهای را فرو بدهیم و بعد نامش را بگذاریم حرفهایگری؟
ما حالا در موقعیتی ایستادهایم که هم وسوسهانگیز است و هم تلخ. از یک سو، جام جهانی بزرگترین ویترین فوتبال دنیاست؛ جایی که نام کشورها شنیده میشود، پرچمها بالا میرود و ملتها، ولو برای چند روز، در متنِ روایت جهانی میایستند.
برای ایران هم، حضور در چنین صحنهای بخشی از دیده شدن است، بخشی از بقا در حافظهی جهان. اما از سوی دیگر، واقعیتِ پشت این ویترین، آنقدرها هم بیطرف و بیمسئله نیست.
ایالات متحده آمریکا، میزبان اصلی نه تنها اجازه ورود به بخشی از تیم را نداده، بلکه خیلی راحت اجازه ماندن در خاکش را هم از ما گرفته. این تصمیمی است که ظاهرش فوتبالیست اما بار سیاسی، روانی و نمادین دارد.
وقتی تو را به مهمانی دعوت میکنند اما میگویند حق داری بیایی، بازی کنی اما جایت اینجا نیست و باید آنسوی مرز شب را صبح کنی، آیا هنوز میتوان همهچیز را صرفاً «ورزشی» دید؟
آیا دستکم حق نداریم بگوییم این رفتار، با شأن یک تیم ملی و با حیثیت کشوری که نمایندگیاش را بر دوش میکشیم، همخوان نیست؟ آن هم در شرایطی که میان دو کشور، نه رابطهای عادی برقرار است و نه حتی چیزی شبیه یک آتشبسِ روشن و قابل اتکا وجود دارد.
اینجا دیگر بحث صرف علاقه به فوتبال یا شوق حضور در جام جهانی نیست؛ بحث بر سر این است که تا کجا حاضریم برای ماندن در این ویترین، طعم تبعیض و تحقیر را نادیده بگیریم. اگر برویم، با چنین شرایطی، چه پیامی مخابره میکنیم؟ و اگر نرویم، دقیقاً چه چیزی را از دست میدهیم و در عوض چه چیزی را حفظ میکنیم؟
بهتر است برای لحظهای از هیجان نتیجه، ترکیب، اردو و فهرست بازیکنان فاصله بگیریم و از خودمان بپرسیم: این رفتارها واقعاً به ما برنمیخورد؟ یا آنقدر به توجیه عادت کردهایم که با جملهی آشنای «مهم این است تیم برود بازی کند» هر زخمی را میپوشانیم، تا جایی که دیگر حتی درد را هم در خودمان حس نمیکنیم؟