اولین حضور، اولین صعود؛ کیپورد چه داشت که ما نداشتیم؟
کیپورد در اولین حضورش کاری را کرد که ایران در هفت بار حضور در جام جهانی هنوز نتوانسته از پس آن بربیاید: صعود از مرحله گروهی.
نغمه افشار در چندثانیه آنلاین نوشت: قرار نیست از یک تیم کوچک افسانه بسازیم. اما وقتی پای حسرت و افسوس وسط میآید، مقایسهای شکل میگیرد که دیگر نمیشود از آن فرار کرد.
تیمی از یک مجمعالجزایر کوچک، با امکانات محدود و سابقهای کوتاهتر در فوتبال بینالمللی، به جام جهانی رسید و در همان نخستین حضورش از مرحله گروهی صعود کرد؛ آن هم بدون شکست.
ایران اما با همه تجربهاش و با همه تکرار حضورش در این تورنمنت، باز هم در همان ایستگاه همیشگی متوقف شد. (بدون درنظر گرفتن نتایج تیمهای دیگر که آیا بتوانیم صعود کنیم یا نه!)
کیپورد تیمی است که از دل پراکندگی، انسجام ساخت. بازیکنانش در کشورهای مختلف پخشاند و از باشگاههای متنوعی میآیند. برای کشوری که جمعیت مهاجرش از جمعیت داخلش بیشتر است، این پراکندگی میتوانست یک مانع باشد، اما به مزیت تبدیل شد. کیپورد بهجای آنکه از این وضعیت بترسد، از دل آن برای خودش هویت ساخت.
این تیم نه پر از اسمهای بزرگ است و نه اسیر این توهم که باید بازی را دور یک ستاره بچرخاند. بازیکن اگر مفید باشد، بازی میکند و میتواند به محور تبدیل شود. همین است که دروازهبانی مثل وزینیا، در ۴۰ سالگی و دور از مرکز توجه، میتواند به یکی از چهرههای جام تبدیل شود. اینجا اعتبار از اسم نمیآید؛ از عملکرد میآید.
جایی که مقایسه با ایران از سطح تحسین کیپورد عبور میکند و به نقد خودمان میرسد، تلخ است. ایران هنوز درگیر تفکرات قدیمی است. اینکه نسل را دیر عوض میکند، تصمیم را دیر میگیرد و پوستاندازی را تا جایی عقب میاندازد که دیگر از انتخاب، فقط اجبار میماند.
کیپورد درست در نقطه مقابل ما ایستاده؛ تیمی که برای حفظ خاطرهای قدیمی به جام نیامده بود، برای ساختن یک خاطره تازه آمده بود. همین تفاوت ذهنی، گاهی از تفاوت فنی هم تعیینکنندهتر میشود. بعضی تیمها به تورنمنت میآیند که دوام بیاورند، بعضی دیگر میآیند که بالاخره اتفاقی را رقم بزنند. کیپورد از دسته دوم بود.
و شاید اصل ماجرا همینجا باشد. صعود کیپورد آینهای روبهروی فوتبال ایران قرار میدهد و میپرسد: اگر آنها با این همه محدودیت توانستند، ما با این همه تجربه چرا باز هم نتوانستیم؟