فوتبال ایران بیشتر از شکست، از نفهمیدن شکست آسیب میبیند
نسلها میآیند و میروند، اما «چرخه ناکامی» در فوتبال ایران پابرجاست!
نغمه افشار در چندثانیه آنلاین نوشت: هر بار که تیم فوتبال ایران میبازد، عدهای زبان تند انتقاد باز میکنند و از راس تا فرش را زیر تیغ میبرند و در مقابل عدهای هم تشکر میکنند، داشتهها را میستایند و آنقدر از خوبیها میگویند که کسی نداند فکر میکند قهرمان چند دوره جام جهانی با ناجوانمردی باخته!
با این روش تکراری، کلیشهای و بیجواب همیشه پروندهی بازیها بسته میشود تا دوباره به همین روند سلام کنیم!
ضربه شکست برای خیلی از تیمها پایان یک مسابقه و شروع یک اتفاق است. اما در فوتبال ایران اغلب آغاز یک دور تازه از انکار، توجیه و فرار از ضعفها میشود؛ جایی که بهجای کالبدشکافی ناکامی، همهچیز در توضیحات نصفه، احساسات اغراقشده و مقصرهای موقت گم میشود.
باختن فاجعه نیست، نفهمیدنِ باخت است که فاجعه میسازد. تیمی ممکن است در زمین کم بیاورد، برابر حریفی بهتر متوقف شود یا حتی قربانی جزئیات یک تورنمنت سخت شود؛ اما وقتی بعد از آن درس نگیرد این شکستهای همیشگی تبدیل به یک عادت مزمن میشود.
وقتی ساختار تصمیمگیری خودمان را زیرسوال نمیبریم، وقتی انتخابهای فنیمان را مرور نمیکنیم وقتی سهم خطاهای مدیریتی را نمیپذیریم، شکست همیشگی میشود.
فوتبال ایران سالهاست با همین چرخه زندگی میکند. هر حذف، بهجای آنکه تبدیل به لحظهای برای بازنگری شود، به صحنهای تبدیل میشود که حرفهای آشنا دوباره تکرار میشوند؛ گلایه از شانس، پناه بردن به اگرها، برجستهکردن نقاط روشن و در نهایت، عبور سریع از زخم، بیآنکه کسی واقعاً سراغ ریشه برود.
اینجاست که ناکامیها به جای اینکه عبرت شوند تثبیت میشوند، چون چیزی که فهمیده نشود اصلاحی هم در کارش نیست!
در چنین فضایی، تصمیمهای اشتباه، چون بهدرستی نقد نمیشوند، دوباره تکرار میشوند. ضعفها، چون جدی گرفته نمیشوند، در بزنگاههای بعدی با هزینهای بزرگتر قدعلم میکنند. و مهمتر از همه، فوتبال ایران بهجای آنکه از هر حذف، دقیقتر و سختگیرتر درس بگیرد، اغلب با روایتی آرامبخش از دل آن بیرون میآید؛ روایتی که درد را توضیح میدهد، اما درمانش نمیکند.
تیمی که بلد نیست از شکستش یاد بگیرد، عملاً در همان شکست خواهد ماند؛ حتی اگر تقویم عوض شود، مربی عوض شود یا نسل تازهای از بازیکنان بیایند.
فوتبال ایران امروز بیش از هر چیز، به شجاعتِ فهمیدن نیاز دارد. نه شجاعتِ شعار دادن، نه شجاعتِ پنهان شدن پشت ادبیات حماسی، بلکه شجاعتِ نگاهکردن به تصویری که خوشایند نیست. و ترسناکتر از خودِ شکست، لحظهای است که یک فوتبال، دیگر از شکست هم چیزی یاد نگیرد.