فوبیای کند شدن؛ چرا بعضیها استراحت را معادل سقوط میدانند؟
بعضیها عاشق سرعتند، نه وقتی پایشان را روی گاز خودرو میگذارند، بلکه در جادهی زندگی هم...
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین: زندگی آدمها شبیه هم نیست. بعضی آدمها کافی است کمی کارها کند شود تا خیال کنند از بقیه عقب ماندهاند. آنها ایستادن را مساوی با سقوط میدانند، نه تخته گاز رفتن را! استراحت، برای این آدمها مثل پرتگاهیست که ممکن است همه آنچه ساختهاند از آن سر بخورد.
در دنیایی که همهچیز دست به دست هم داده تا ما همیشه مشغول باشیم، مغزِ خیلیها طوری برنامهریزی شده که استراحت را نه نیاز بدن، که جرم میدانند.
از کودکی تا امروز در شبکههای اجتماعی، با هزار پیام ریز و درشت شنیدهاند که ارزش آدمها به خروجی آنهاست؛ هرچقدر بیشتر بدوند، آدم بهدردبخورتری هستند.
این فشارِ پنهان که نتیجهای جز اضطراب ندارد، جایی آرام گرفتن را مساوی با بازنده بودن میداند، و کم کردن سرعت، شبیه عقب ماندن از مسابقهای که هیچوقت خودش داوطلبش نبودهای به حساب میآید.
اگر تو هم این ترس را داری، حتما تا میخواهی چند ساعت بیهیچ کارِ جدی بگذرانی، یک اضطراب ناشناس میریزد توی دلت؛ انگار اگر همین امروز کمتر مشغول باشی، فردا همه چیز نابود میشود.
استراحت برای این آدمها آرامش نمیآورد، گناه و خلأ میآورد.
این روزها شاهد نسلی خستهایم که حتی وقتی مینشیند، واقعاً نمینشیند. بدن روی مبل است، اما ذهن هنوز مشغول کار؛ ساعت استراحت هم تبدیل میشود به زمان برنامهریزی، فکرکردن و حتی خودسرزنشگری.
اینجاست که فرسودگی آرامآرام میرسد. تمرکز پایین میآید، خلق تنگ میشود، خواب مختل میشود، رابطهها زیر سایه خستگی دائمی رنگ میبازد.
بعضی روانپزشکان به این حالت اسم بهرهوری سمی دادهاند؛ وضعیتی که در آن انسان فقط تا جایی اجازه زنده بودن به خودش میدهد که مفید باشد، و استراحت را اتلاف وقت و انرژی میبیند.
چه کسی درون ما اینقدر از کند شدن میترسد؟ از عقب ماندن، از قضاوت دیگران، یا از روبهرو شدن با احساساتی که فقط در سکوت خودشان را نشان میدهند؟
شاید درمان فوبیای کند شدن، نه در خوابیدنِ طولانی، که در تمرینهای کوچک است؛ سعی کن چند دقیقهای کاری نکنی، و به خودت اجازه بدهی فقط «باشی»، اولش سخت به نظر میرسد اما با استمرار این تمرین، مغز حق استراحت را به رسمیت خواهد شناخت.