صنعت پنهان کپشننویسی؛ نویسندههایی که بهجای سلبریتیها احساس میفروشند
گاهی در صفحه اینستاگرام یک چهرهی مشهور متنی میبینید که با خودتان میگویید: عجب قلمی! او همهی هنرها را با هم دارد! اما یک لحظه مکث کنید، شغل جدیدی داریم به نام «کپشن نویسی»!
دنیای سلبریتیها، سالهاست نویسنده پشت پرده دارد؛ حالا فقط صحنه عوض شده و متن، زیر یک عکس اینستاگرامی ظاهر میشود.
نسترن ماهور در چند ثانیه نوشت: زیر خیلی از کپشنهای دلسوزانه، الهامبخش یا اعتراضی، آدمی نشسته که نه چهرهاش مهم است، نه تعداد فالوورهاش؛ شغلش این است که طوری بنویسد انگار خودِ سلبریتی نشسته و از دلش حرف زده است.
در بازار جهانی، این کار اسمهای مختلفی دارد: «ادمین»، «مدیر شبکه اجتماعی»، «کپیرایتر»، اما در عمل نوعی «نویسندگی در سایه» یا «نویسندگی پشتپرده» است؛ نویسندهای که باید لحن مشتریاش را حفظ کند، از زندگی خصوصی او خبر داشته باشد،
مرزهای تبلیغ، همدردی و برندسازی را بلد باشد و بداند هر کلمه، چه برد رسانهای و چه ریسک احتمالی دارد.
او زیر عکس اشک، متن همدلانه مینویسد، زیر عکس لبخند، جملات انگیزشی میچیند و زیر عکس تبلیغی، چند خط تجربه شخصی اضافه میکند تا پست، کمتر شبیه آگهی رسمی به نظر برسد.
این صنعت، احساسِ آمادهمصرف تولید میکند؛ احساسی که از قبل برایش فکر شده، ویرایش شده، زمانبندی شده. جملهها دقیقاً بهاندازهاند؛ آنقدر کوتاه که توی صفحه موبایل جا شوند و کامل خوانده شوند، آنقدر پررنگ که بشود زیرشان کامنت گذاشت و اسکرینشاتشان را در استوری بعدی چرخاند.
مخاطب، به چیزی واکنش نشان میدهد که قرار است «صدای شخصی» یک چهره معروف باشد؛ صدای قلب، صدای خشم، صدای همدردی.
اما آنسوی صفحه، نویسندهای نشسته که کل این احساس را به شکل بستهبندیشده تحویل داده؛ کسی که دستمزدش را بر اساس تعداد پست، کمپین یا مدیریت ماهانه اکانت میگیرد، فایلهای کپشن را در پوشههایی با نام «غمگین»، «امیدوار»، «اعتراضی نرم» ذخیره میکند و میداند کدام جمله در کدام بحران، بیشتر شانس وایرال شدن دارد.