قراردادهایی که در روزهای بحران ناگهان «یکطرفهتر» میشوند
در روزهای عادی، دو طرف سر میزی مینشینند و قراردادی را امضا میکنند. اما در روزهای بحران، همان برگه آرامآرام ماهیتش را عوض میکند؛ خطهای ریزش مهمتر میشوند، اختیارِ یک طرف کمتر میشود و چیزی که قرار بود توافق باشد، بیسروصدا به اطاعت نزدیک میشود.
نسترن ماهور در چندثانیه آنلاین نوشت: بحران، نه تنها قیمتها را بالا میبرد، بلکه نسبت قدرت را هم بههم میزند. هر کس ضعیفتر باشد، صدایش پایینتر میآید و امضایش کماعتبارتر میشود.
مستأجر این سازوکار را خوب میشناسد. روی کاغذ، اجاره یک توافق دوطرفه است؛ اما وقتی جنگ، تورم و ناامنی روی شهر سایه انداخته، این توافق خیلی زود به یک انتخاب اجباری تبدیل میشود: «یا این عدد، یا تخلیه.»
مستأجری که میداند جابهجایی یعنی هزینه اسبابکشی، پول پیش بیشتر و ریسکِ بیخانه ماندن، دیگر چندان مجالی برای چانهزدن ندارد. فقط شروع میکند به حذفکردن؛ از خوراک، درمان، لباس، تفریح و هر چیز دیگری که بتواند اجاره را سرپا نگه دارد.
در بازار کار هم ماجرا تفاوت زیادی ندارد قرارداد کار ممکن است ماده و تبصره داشته باشد، اما در روزهای ناامن همه آن بندها بیاثر میشوند: «شرایط سخت است.» برای نیرویی که بیمهاش ناقص است، قراردادش شفاهی است یا هنوز جای محکمی در محل کار پیدا نکرده، اعتراض بیشتر شبیه ریسک است تا حق. اینجاست که سکوت، خودش تبدیل میشود به یکی از بندهای نانوشته قرارداد.
فروشنده خرد هم در انتهای همین زنجیر ایستادهاند کسی که جنس را نسیه داده، چک گرفته یا ماهها دنبال وصول طلبش دویده، در وضعیت عادی شاید بتواند معامله را قطع کند یا فشار بیاورد. اما وقتی بازار خوابیده و مشتری کم شده، ناچار است تأخیر را تحمل کند، توجیه را بپذیرد و هر بار جمله «الان شرایط خاص است» را بپذیرد.
بحران، قراردادها را از جنس کاغذ به جنس قدرت تبدیل میکند هر جا توازن بههم میخورد، سهمِ حق کمتر میشود و سهم جبر بیشتر. درست در زمانی که آدمها بیش از همیشه به انصاف و حمایت نیاز دارند، چیزی که اسمش قرارداد دوطرفه است، در عمل یکطرفهتر از همیشه رفتار میکند.