چرا گاهی آدم امن، برای ما کسلکننده به نظر میرسد؟
آدم امن، همیشه آدمِ ماندن نیست، گاهی خستهمان میکند!
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین: همه ما به کسی نیاز داریم که آراممان کند، همانی که میشود روی بودنش حساب کرد، که بازی درنمیآورد، که هر روز همان آدم دیروز است.
عجیب است که امنیت همیشه جذاب نیست. گاهی حتی شبیه قفس است؛ قفسی تمیز، بیصدا و بیخطر.
برای بعضی آدمها، آرامش اگر زیادی دوام بیاورد، کمکم بیحس میشوند. نه به این خاطر که امنیت چیز بدی است، بلکه چون روانِ عادتکرده به بیثباتی، آرامش را دیر میفهمد و حتی گاهی پس میزند.
کسی که مدتها با تردید، اضطراب، رفتوبرگشت، بیم از دست دادن و هیجان نرسیدن زندگی کرده، ممکن است در مواجهه با یک رابطه امن، ناگهان احساس خلأ کند. آن رابطه چیزی کم ندارد، این ذهن است که به آشوب خو گرفته و سکون را با بیجانی اشتباه میگیرد.
آدم امن معمولاً غافلگیرت نمیکند، زخمت نمیزند، مدام تو را در حالت انتظار نگه نمیدارد. با تو بازی نمیکند، با نبودنش ادبَت نمیکند، با سرد و گرم شدنش تو را به هم نمیریزد. و درست همینجاست که برای بعضیها جذابیت کم میشود. چون آنها عشق را نه در ثبات، که در تلاطم یاد گرفتهاند. دلبستگی را با اضطراب شناختهاند و اشتیاق را با ترس گره زدهاند. برایشان چیزی که آرام است، زیادی ساکت است؛ چیزی که مطمئن است، زیادی ساده است؛ و چیزی که سالم است، گاهی بیهیجان به نظر میرسد.
ما گاهی به نوع اشتباهی از دوستداشتهشدن عادت کردهایم. به رابطهای که مدام چیزی را درونمان بیدار نگه میدارد؛ حتی اگر آن چیز، ترس باشد. به کششی که از جنس امنیت نیست، از جنس تعلیق و ندانستن است. از جنس اینکه امروز هست، فردا شاید نه. و همین «شاید» برای ذهنی که به بیقراری شرطی شده، از هر قطعیتی پررنگتر است.
برای همین است که آدم امن، بعضی وقتها کسلکننده به نظر میرسد. او آدرنالین تولید نمیکند، بحران نمیسازد، تو را مدام وادار به حدس زدن نمیکند. کنارت میماند؛ بینمایش، بیپیچیدگی، بیتهدید. اما کسی که سالها عشق را در شکلهای ناآرامش تجربه کرده، ممکن است این ماندنِ بیسروصدا را اصلاً عشق حساب نکند.
این، تلخترین نوع سوءتفاهمهای عاطفی است و اینجاست که ما آدمهای امن را از دست میدهیم چون آرامششان به چشم ما نیامده است.