افسردگی کودکانه با چهره بزرگسالانه وارد میشود
قرار بود دوره کودکی فقط زخم زانو و اشکهای دو دقیقهای را بشناسد، نه نگاههای خیره به سقف، نه نفسهای سنگین، نه نگرانیهایی که برای این سن زود است.
به گزارش چند ثانیه آنلاین، این روزها، در خیلی از خانهها، افسردگی کودکانه با چهرهای بزرگسالانه وارد میشود؛ آرام و بیسر و صدا، از لابهلای خبر جنگ، دعوای پدر و مادر بر سر پول، بیثباتی روزمره و اضطرابی که مثل گرد و غبار روی همهچیز نشسته است.
بچهای که تا دیروز به سختی از بازی جدا میشد، حالا زود خسته میشود، بیحوصله است، بیشتر یک گوشه مینشیند و زودتر از سنش محتاط شده است.
بچهای که باید از دنیا سؤال بپرسد، کمکم خودش تبدیل میشود به سؤال بزرگ خانه: چرا اینقدر نگران است؟ چرا به صداهای ناگهانی اینطور واکنش نشان میدهد؟ چرا از تنها ماندن میترسد؟
این بچهها شبیه بزرگترها غمگین میشوند، اما زبان بزرگسالان را برای توضیح غمشان ندارند. نمیتوانند بگویند مضطرباند یا احساس ناامنی میکنند. به جایش ممکن است بگویند مدرسه نمیخواهند، خوابشان نمیبرد، دلشان درد میکند یا حوصله هیچچیز را ندارند. رنج روانی در کودکی اغلب مستقیم خودش را نشان نمیدهد؛ پشت بدن، رفتار یا سکوت پنهان میشود.
روانشناسان هشدار میدهند که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض جنگ، ناامنی، فشار اقتصادی و آشوب خانوادگی، خطر افسردگی، اضطراب و اختلال استرس پس از سانحه را در کودکان بالا میبرد.
کودک قرار نیست تحلیلگر بحران باشد، اما وقتی فضای خانه و جامعه مدام پر از تنش و خبر بد است، او هم بار این ناامنی را به زبان خودش حمل میکند؛ با سکوت، ترس، خستگی و گوشهگیری.
کودکی که باید وسط حیاط دنبال توپ بدود، اگر خیلی زود یاد بگیرد صدای انفجار، استرس پول و نگرانی بزرگترها را بفهمد، شاید در ظاهر فهمیدهتر از سنش به نظر برسد، اما در واقع دارد زودتر از موعد فرسوده میشود.
هر کودکی که ناگهان از بازی فاصله میگیرد و به نگرانی نزدیک میشود، لزوماً لجباز یا تنبل نیست؛ شاید دارد به زبان خودش کمک میخواهد.