هفت دلیلی که پشت رفتار بد آدمهای خوب پنهان است
روانشناسان و متخصصان سلامت روان توضیح میدهند که رفتار بد لزوماً نشانه انسان بد نیست؛ تروماهای حلنشده، فشار اجتماعی، فقدان خودآگاهی و حالت بقا میتوانند حتی خوبترین آدمها را به کارهایی وادار کنند که با شخصیتشان همخوانی ندارد.
به گزارش چندثانیه آنلاین، این مقاله که به بازبینی پزشکی کندرا کوبالا، دکترای روانشناسی رسیده و توسط هوپ گیلت نوشته شده، به این موضوع میپردازد که چرا آدمهای خوب گاهی کارهای بدی انجام میدهند.
شرط انسان بودن، ناقص بودن است. همه با چالشهای خودشان روبهرو میشوند، اشتباه میکنند، قضاوتشان خطا میرود یا چیزی میگویند که بعداً پشیمان میشوند. این لحظهها شما را «بد» نمیکند؛ فقط انسانتان میکند.
برچسب «خوب» یا «بد» اغلب از الگوهای رفتاری بلندمدت شما در نگاه دیگران میآید. اما «خوب» بودن به این معنا نیست که کسی نمیتواند یا نخواهد کار بدی کند. فهمیدن دلایل این رفتارها، خودش نوعی پرورش صفات خوبی مثل همدلی و شفقت است.
دلیل اول: تروماهای گذشته. دکتر راد میچل، روانشناس کانادایی، میگوید: «آدمهای خوب ممکن است وقتی با تروماهای حلنشدهای تحریک میشوند، رفتارهای آسیبرسان نشان دهند. مثل سایهای از گذشته، این تروماها میتوانند مهربانی ذاتی انسانیشان را لحظهای کدر کنند.» مثلاً تجربه گرسنگی در گذشته ممکن است کسی را به دزدی و ذخیرهسازی مواد غذایی وادار کند؛ نه با قصد آسیب رساندن به دیگران، بلکه به خاطر تجربههای حلنشده منفی.
دلیل دوم: حالت بقا. دکتر دیوید تان، روانپزشک کودک و قضایی از نیوزیلند، توضیح میدهد که وقتی احساس کنید در تنگنا گیر افتادهاید، ممکن است به گزینههای غیراخلاقی فکر کنید. مثلاً از دست دادن شغل و رویارویی با مشکلات مالی جدی ممکن است در لحظاتی به فکر کردن به کلاهبرداری یا دزدی برای تأمین نیازهای خانواده وادارتان کند.
دلیل سوم: نیاز به تعلق. لیندزی تونگ، مددکار اجتماعی بالینی از کالیفرنیا، میگوید: «یکی از دلایل رفتار بد آدمهای خوب، فشار اجتماعی است. میل ذاتی به احساس تعلق و پذیرفته شدن میتواند کسی را به عمل کردن بر خلاف قضاوت خودش وادار کند.» مثلاً پشت سر یک همکار حرف زدن حتی وقتی میدانی درست نیست، نمونهای از این فشار گروهی است.
دلیل چهارم: فقدان خودآگاهی. تونگ توضیح میدهد که وقتی کسی با احساسات یا ارزشهای خودش در تماس نیست، ممکن است ناخواسته بر خلاف باورهایش رفتار کند. مثلاً گفتن حرفهای آزاردهنده در یک بحث، چون آنقدر درگیر درد و ناامیدی خودت هستی که به جای شناختن آن احساسات، آنها را روی دیگری میریزی.
دلیل پنجم: خیر بزرگتر. میچل میگوید: «گاهی آدمهای خوب کارهایی میکنند که فکر میکنند برای 'خیر بزرگتر' است، بدون اینکه متوجه عواقب آسیبرسانش شوند. این سوءقضاوت از بیشارزیابی تواناییشان در کنترل یا پیشبینی نتایج ناشی میشود.» مثلاً آسیب رساندن به اموال عمومی برای جلب توجه به موضوعات فوری اجتماعی مثل تغییرات آبوهوایی.
دلیل ششم: عدالت نادرست. تان میگوید: «وقتی احساس میکنیم به ما ظلم شده، اقدام متقابل به همان شکل منفی میتواند موجه به نظر برسد.» مثلاً خیانت به همسر در پاسخ به بیوفایی او.
دلیل هفتم: اختلالات سلامت روان. زندگی با برخی اختلالات روانی میتواند بر نگاه به جهان و تعامل با دیگران تأثیر بگذارد. تان میگوید: «برخی افراد با انواع خاصی از اختلالات شخصیتی ممکن است بیشتر تمایل به این نوع تفکر داشته باشند، اما این لزوماً آنها را 'بد' نمیکند.» اختلالاتی مثل افسردگی هم میتوانند باعث رفتارهایی شوند که دیگران آنها را منفی ببینند.
وقتی کسی که «خوب» میدانستید کار «بدی» انجام میدهد، نگاهت به او میتواند تکان بخورد. اما انجام کار بد، بهطور خودکار کسی را «بد» نمیکند؛ اغلب نشانهای است که آن فرد تلاطم درونی تجربه میکند. تان میگوید: «فکر نمیکنم کسی ذاتاً بد باشد، اما روشن است که آدمها میتوانند بد رفتار کنند. آدمها پیچیدهاند و همه ما میتوانیم کار اشتباهی بکنیم؛ گاهی به دلایل درست. البته این به همان اندازه درست است که گاهی کارهای درست را به دلایل اشتباه انجام میدهیم.»
مهربانی، شفقت و همدلی، ویژگیهایی هستند که میچل، تونگ و تان هر سه توافق دارند بالاترین نشانههای خوبی انسانیاند. میچل میگوید: «این افراد با درک و مهربانی روابط مثبت میسازند. آنها نهفقط از آسیب رساندن به دیگران پرهیز میکنند، بلکه فعالانه برای حمایت و ارتقای اطرافیانشان تلاش میکنند.»
فهمیدن اینکه آدمهای خوب هم گاهی کارهای بد میکنند، اشتباه میکنند، بدون فکر عمل میکنند و به شکلی واکنش نشان میدهند که تجربههای گذشتهشان دیکته میکند، نهتنها نگاه ما به دیگران را انسانیتر میکند، بلکه کمک میکند همان صفات خوبی را در خودمان تقویت کنیم.
منبع: Psych Central