درخواست عجیب مرد از رئیس دادگاه: از رفتارهای همسرم خسته شدهام؛ مرا به زندان بفرستید
صبح جمعه با قصههای وکیل ، روایت زندگی آدم هایی است که خواسته و ناخواسته در مسیر محکمه گرفتار شده اند ، قصههایی از راهروهای دادگاه و آدمهایی که گاهی میان عدالت ، گذشت و انتقام و...حیران می شوند
روایتی تلخ از حس انتقام و نفرت که بر احقاق حق مؤثر افتاد
صورت مرد از شدت خشم سرخ شده بود، عرق روی پیشانیاش نشسته و انگشت اشارهاش را به نشانهی تهدید حوالهی زنی میکرد که چند قدم آنطرفتر، به دیوار راهروی دادگاه تجدیدنظر تکیه داده بود.
اما انگار حجم خشمش بیشتر از آن بود که به همان اشارهی تهدیدآمیز بسنده کند. چند قدم به سمت زن آمد و طوری که دیگران متوجه شوند شروع کرد به خواندن از روی برگهای که در دست داشت:
متهم، خانم…، بنا به اسناد و مدارک و شواهد و قرائن مضبوط در پرونده، از جمله تصاویر…، مرتکب بزه انتسابی شده، رابطه نامشروع محرز و مسلم است. بنابراین مستند به ماده۶۳۷ قانون مجازات اسلامی، حکم به تحمل شصتونه ضربه شلاق صادر میشود.
در تمام مدتی که مرد با شور و حرارت مشغول خواندن رأی بود، زن طوری در گوشهای از راهرو، بیاعتنا به رفتارهای مرد به دیوار تکیه داده بود که انگار دلش به چیزی یا جایی قرص و گرم بود و در عین بیخیالی آدامس میجوید و گاهی با نیشخندی کوتاه، به هیجان مرد واکنش نشان میداد.
چند دقیقه بعد، فردی که ظاهراً وکیل زن بود پس از پاسخ به سلام موکلش، به سمت مرد که حالا در چند قدمی من ایستاده بود، آمد و پس از سلام واحوالپرسی با من رو به مرد کرد و گفت: حالا که حکم دادگاه بدوی صادر شده و به آنچه میخواستی رسیدهای و توانستی ادعای رابطه نامشروع را ثابت کنی، بیا به خاطر دخترتان و آیندهاش رضایت بده. . این خانم هم در مقابل، از مهریهاش میگذرد!
مرد حتی لحظهای درنگ نکرد.
انگار تمام پیشنهادها و مصلحتاندیشیها در برابر هدفی که در ذهنش شکل گرفته بود، رنگ باخته بود.
با قاطعیت گفت: نه! این زن باید شلاق بخورد!
و بعد، با لحنی تندتر ادامه داد: اتفاقاً به خاطر دخترم باید بیآبرو شود تا بچه بفهمد مادرش کیست!
وکیلِ زن چند بار دیگر تلاش کرد تا مرد را به گذشت و پایان دادن به اختلافات ترغیب کند. اما پاسخ مرد هر بار یکسان بود:
این زن باید شلاق بخورد!
انگار در آن لحظه، نه آیندهی دخترش برای او اهمیتی داشت، نه امکان پایان دادن به اختلافات و نه حتی پیشنهاد چشمپوشی از مهریه.
تمام آنچه میخواست، محکومیت و مجازات زنی بود که هنوز همسرش بود و مادرِ تنها فرزندش! آن روز تا پاسی از شب به موضوع پرونده و اتفاقاتی که در انتظار آن مرد و زن و دخترشان بود فکر کردم.
چند ماه بعد همان آقا را در دادگاه خانواده دیدم.
اما این بار برخلاف ملاقات قبلی خبری از انگشت اشارهی تهدیدآمیز و صدای بلند نبود.
مردی که چند ماه قبل در راهروهای دادگاه رأی محکومیت همسرش را با صدای بلند همراه با تهدید و تنفر فریاد میکرد، حالا مستأصل و درمانده، میان همان راهروها سرگردان و کلافه بود.
همین که چشمش به من افتاد، جلو آمد و بدون مقدمه گفت: ببخشید! شما که وکیل هستید، میشه بگید این جمله چیه؟
برگهای را مقابلم گرفت. رأی دیوان عالی کشور بود و در بخشی که با ماژیک مشخص کرده بود، نوشته شده بود: رابطه نامشروع موضوع ماده مورد استناد دادگاه، مشتمل بر رابطه فیزیکی است و ارتباط از طریق پیامک یا ارسال عکس و ویدئو، ولو مستهجن، هرچند ممکن است تحت عناوین قانونی دیگری جرم تلقی شود، اما لزوماً در شمول عنوان رابطه نامشروع قرار نمیگیرد.
مرد در شرح ماوقع گفت: پس از تأیید حکم شلاق در دادگاه تجدیدنظر، زن از طریق دیوان عالی کشور درخواست اعاده دادرسی * کرده و با پذیرش درخواست وی، بررسی مجدد پرونده به دادگاه همعرض ارجاع و این دادگاه با توجه به مبانی حقوقی و مفاد رأی دیوان عالی کشور، حکم برائت زن را صادر کرده است.
زن که به موازات شکایت شوهر، مقدمات مطالبهی مهریه را انجام داده بود، پس از صدور حکم برائت از اتهام رابطه نامشروع، بابت مهریهاش دستور جلب و بازداشت مرد را به استناد ماده۳ قانون اجرای محکومیتهای مالی گرفته، هر روز با مامور به بهانهی جلب مرد به محل کار وی میرود و پس از دقایقی آبروریزی و سر و صدا از محل دور میشود.
تکرار این وضعیت به حدی مرد را کلافه کرده بود که حاضر شده با پای خودش به دادگاه بیاید و از قاضی اجرای احکام بخواهد تا وی را به زندان معرفی کند (خودمعرف برای اعزام به زندان)
مرد دیگر در موقعیتی نبود که تهدید کند، بلکه با پروندهی مطالبهی مهریه با تعهدی به میزان هزار و سیصد و چند سکه! درگیر و آشفتهتر از چیزی بود که آن روز وکیلِ زن برایش ترسیم میکرد.
نمیدانستم چه بگویم تا به حال مرد مناسب باشد:
آیا باید برایش توضیح میدادم که گاهی آدمها چنان در اثبات خطای دیگری غرق میشوند که از حقوق و موقعیتهای قانون، قضایی و تحلیل عواقب تصمیمهای خودشان باز میمانند؟
یا باید میگفتم؛ خشم! حتی اگر در لباس عدالتخواهی ظاهر شود، مشاور قابل اعتمادی برای تصمیمگیری نیست؟
آن زن نه شلاق خورده بود و نه مهریهاش را بخشیده بود.
و مرد مانده بود با پروندهای که شاید اگر آن روز اندکی درنگ میکرد و به عوض احساسات با منطق تصمیم میگرفت، سرنوشت متفاوتی پیدا میکرد.
آن روز در راهروی دادگاه خانواده، بیش از هر چیز به این فکر میکردم که مرز میان احقاق حق و انتقام، گاهی چقدر باریک است و چه بسیار حقوقی که در خشمِ ناشی از انتقام و تلافی زایل شده اند.
گاهی انسان آنقدر در اندیشهی مجازات دیگری فرو میرود که فراموش میکند قرار نیست هر پیروزی در دادگاه، به معنای پیروزی در زندگی باشد.
قانون برای احقاق حق است، نه تسکین خشمهای فروخورده و دادگاه قرار نیست میدان تسویهحساب زخمهایی باشد که آدمها از یکدیگر به یادگار دارند.
*ماده ۴۷۴ تا ۴۸۳ قانون آیین دادرسی کیفری راجع به موجبات اعاده دادرسی و تشریفات تقدیم این درخواست و نحوهی رسیدگی به چنین تقاضایی انشاء شده
وکیل دادگستری -شیراز