چرا خوابیدن هم برای خیلیها تبدیل به پروژه شده است؟
خواب، کمکم از یک اتفاق طبیعی به مجموعهای از مقدمات و واسطهها تبدیل شده است.
به گزارش چندثانیه آنلاین، یک وقتهایی آدم برای خوابیدن هم باید خودش را راضی کند.
چراغها را خاموش کند، صداها را ببندد، گوشی را به کمک بگیرد، هدفون بگذارد، صدای سفید پخش کند، پادکست خواب پیدا کند و اگر هیچکدام جواب نداد، سراغ قرص برود. انگار خواب دیگر یک نیاز طبیعی بدن نیست؛ مهارتی است که باید هر شب با ابزار و ترفند به دستش آورد.
شبهای این سالها، شبهای سادهای نیستند.روز که تمام میشود، کار ذهن تمام نمیشود. قیمتها، خبر جنگ، فشار کار، نگرانی از آینده و ترسی که در طول روز تهنشین شده، شب هم در پسزمینه میماند؛ مثل نوتیفیکیشنهایی که هیچوقت بسته نمیشوند.
تن خسته است، اما مغز هنوز در حالت هشدار کار میکند. روانشناسها میگویند استرس مزمن، سیستم عصبی را در وضعیت آمادهباش نگه میدارد؛ برای همین، خیلیها دیگر نمیتوانند بهسادگی از بیداری به خواب پل بزنند.
اینجاست که ابزارها وارد میشوند؛
صدای باران مصنوعی، موج دریا، پنکه؛ هر صدای یکنواختی که قرار است شلوغی درون را بپوشاند. بعد پادکستی با صدایی آرام که قصه میگوید تا شاید صدای فکرها کمی عقب بنشیند. و گاهی، در آخرین مرحله، قرصی که نقش همان دکمه خاموش را بازی میکند؛ خاموشکن موقتیِ ذهنی که یادش رفته چطور خودش آرام بگیرد.
خواب، کمکم از یک اتفاق طبیعی به مجموعهای از مقدمات و واسطهها تبدیل میشود؛ چیزی شبیه پروژهای شبانه که اگر یکی از اجزایش نباشد، انگار اصلاً شروع نمیشود. وابستگی به این ابزارها نشانه زندگیهایی است که در آن حتی سادهترین کار بدن هم دیگر بیواسطه انجام نمیشود
چطور به جایی رسیدهایم که خواب، این بیهزینهترین پناه شبانه، برای خیلیها به کاری پرزحمت، مرحلهبهمرحله و گاهی پرهزینه تبدیل شده است؟
انگار آدمها شبها نه برای استراحت، که برای خاموش کردن موقت آشوب روز، به تخت میروند.