جرئت عوض کردن نظر؛ چرا تغییر فکر، برایمان شبیه شکست است نه رشد؟
تغییر آسان نیست، اما قرار هم نیست همه کارهای خوب دنیا آسان باشند.
به گزارش چندثانیه آنلاین، بعضیها روی اشتباهشان میایستند، فقط چون جرئت ندارند بگویند: «اشتباه کردم.» ما از جایی به بعد یاد گرفتهایم ثبات نظر را با شخصیت یکی بدانیم و تغییر نظر را با ضعف، عقبنشینی یا بیهویتی معنا کنیم.
انگار اگر روزی بگوییم «نظرم عوض شده»،چیزی از اعتبارمان کم میشود؛ انگار یک آجر از دیوار هویتمان میافتد. حال آنکه بسیاری وقتها، نپذیرفتن اشتباه نشانه ترس است.
در روانشناسی اصطلاحی وجود دارد به نام «ناهماهنگی شناختی»؛ وضعیتی که در آن دو امر متضاد همزمان در ذهن یک نفر جا میگیرند و تنشی آزاردهنده میسازند. جایی که آدم میخواهد خودش را عاقل و منطقی بداند و همزمان میفهمد در موضوعی اشتباه کرده است.
ذهن برای فرار از این فشار، اغلب راه سادهتر را انتخاب میکند: اصلاح باور نمیکند، بلکه سراغ تحریف واقعیت میرود. به خودمان میگوییم اطلاعات غلط بوده، شرایط عادلانه نبوده، دنیا علیه ما بوده است؛ هر چیزی، جز اینکه بپذیریم باید فکرمان را بهروز کنیم.
وقتی کسی نظرش را عوض میکند، فقط یک تحلیل را کنار نمیگذارد؛ گاهی باید از جمعی فاصله بگیرد، از تحسینها، از تأییدها، از حس تعلقی که به او امنیت میدهد. برای همین، خیلیها ترجیح میدهند تا انتهای یک باور غلط پیش بروند، اما احساس نکنند از جمع خود جدا شدهاند.
در فرهنگ ما، ثابتقدم بودن فضیلت شمرده میشود، حتی وقتی آن قدمها در مسیر اشتباه برداشته میشوند. در مقابل، کسی که نظرش را عوض میکند، زود متهم میشود به دمدمیمزاجی و رنگ عوض کردن.
اما اگر کمی منصفانهتر نگاه کنیم، اعتراف به اشتباه و تغییر مسیر، بسیار دشوارتر از لجبازی است. این کار شجاعت میخواهد، صداقت میخواهد و توان روبهرو شدن با تصویری را میطلبد که سالها از خودمان ساختهایم.
ذهن سالم، ذهنی است که بتواند با واقعیت تازه روبهرو شود، از دادههای جدید یاد بگیرد و خودش را اصلاح کند. کسی که نظرش را عوض میکند، لزوماً بیثبات نیست؛ شاید فقط هنوز زنده است، هنوز میبیند، هنوز یاد میگیرد و هنوز از نو شدن نمیترسد.