مرز رابطه کجاست؛ آیا می‌شود کسی را دوست داشت اما جهان‌بینی‌اش را نه؟

آدم‌ها با هم فرق دارند. از فکر و علاقمندی و دنیای خیالی‌شان گرفته تا زبان و ایدئولوژی و حتی احساساتشان. اما گاهی کسی را با تمام دل دوست داریم که نقشه‌ی جهانش کاملا با ما غریبه است.

مرز رابطه کجاست؛ آیا می‌شود کسی را دوست داشت اما جهان‌بینی‌اش را نه؟

نگار صالحی در چندثانیه آنلاین نوشت: ما معمولاً دوست داریم فکر کنیم عشق و رفاقت، فقط به آدم بودن ربط دارد؛ به مهربانی، شوخ‌طبعی و کشش. اما واقعیت این است که از یک‌جایی به بعد، رابطه فقط به این‌که «چه کسی هستی» وابسته نیست، به این هم بستگی دارد که «دنیا را چطور می‌بینی».

آدم‌ها اغلب شریک عاطفی و دوست صمیمی‌شان را از میان کسانی انتخاب می‌کنند که در ارزش‌های بنیادی به آن‌ها نزدیک باشند؛ اشتراکاتی که ستون‌های پنهانی‌ هستند و رابطه‌های پایدار را سر پا نگه می‌دارند.

با این همه، هر تفاوتی حکم پایان رابطه را ندارد. اختلاف در باورها و جهان‌بینی، اگر به هسته حیاتی رابطه حمله نکند، الزاماً ویرانگر نیست. کم نیستند زوج‌ها و دوستانی که سال‌ها با عقاید متفاوت کنار هم مانده‌اند، نه چون اختلاف نداشته‌اند، بلکه چون یاد گرفته‌اند میان فرد و نگاهش به جهان فاصله بگذارند. یعنی بتوانند کسی را دوست داشته باشند، بی‌آن‌که مجبور باشند همه فکرهایش را هم دوست داشته باشند.

اما مرزی باریک و بی‌رحم هم وجود دارد. جایی که جهان‌بینیِ طرف مقابل، فقط یک نظر متفاوت نیست، بلکه مستقیم به کرامت، امنیت یا حق زیستن تو حمله می‌کند.

می‌شود با کسی بر سر سیاست، مذهب، زیبایی‌شناسی یا هر نوع تفکر دیگری اختلاف داشت و همچنان کنار او ماند؛ تا وقتی در عمق رابطه، احترام، صداقت و حق انتخاب هنوز زنده است.

اما اگر نگاه او، تو و امثال تو را کم‌ارزش‌تر، کم‌حق‌تر ئ قابل حذف می‌بیند، دیگر مسئله صرفاً اختلاف نظر نیست. آن‌جا هر بار که دوستش داری، ممکن است ناچار شوی بخشی از خودت را انکار کنی.

تلخی ماجرا همین‌جاست. گاهی آدم کسی را دوست دارد، اما نمی‌تواند در جهان فکری او نفس بکشد. رابطه‌ای که در آن مجبور باشی مدام از خودت دفاع کنی، یا تکه‌هایی از هویتت را پشت لبخند پنهان نگه داری، دیر یا زود از عشق هم عبور می‌کند و به فرسودگی می‌رسد.

ارسال نظر

خبر‌فوری: چرا هر بار در مذاکرات ایران و آمریکا پیچ تازه ای به وجود می آید؟