استراتژی کلان جدید ایران؛
چگونه جمهوری اسلامیِ بازسازیشده، خاورمیانه را تغییر خواهد داد؟
جنگی که قرار بود با نابودی زیرساختها و ترور رهبران، نقطه پایانی بر جمهوری اسلامی بگذارد، به شکلی متناقض به کاتالیزوری برای پوستاندازی، تغییر نسل مدیریتی و ظهور یک استراتژی کلانِ ملیگرایانه در ایران تبدیل شد. نرگس باجوغلی و ولی نصر در این مقاله فارن افرز نشان میدهند که چگونه ایران از دل این نبرد، با اعتمادبهنفس و ساختاری جدید بیرون آمده و خاورمیانه را بازتعریف میکند.
خلاصه کلیدی مقاله:
- تغییر نسل قدرت: جنگ ۲۰۲۶ برخلاف انتظار آمریکا، به فروپاشی ایران منجر نشد؛ بلکه قدرت را از نسل بنیانگذاران، به نسل جدیدی از مدیران و فرماندهان تکنوکرات، ملیگرا و با اعتمادبهنفس منتقل کرد.
- تغییر قرارداد اجتماعی: مشروعیت نظام همزمان با ایدئولوژی مذهبی به دفاع ملی و کارآمدی شیفت پیدا کرده است؛ معیار وفاداری همراه «اسلامی بودن» به «ایرانی بودن» گسترش یافته و جامعه در برابر تهدید خارجی در کنار دولت قرار گرفته است.
- اهرمسازی ژئوپلیتیک: ایرانِ جدید از ادغام در اقتصاد غرب قطع امید کرده و تنگه هرمز را از یک گذرگاه آزاد، به یک دارایی ملی و ابزار بازدارندگی اقتصادی تبدیل کرده است.
- دکترین دفاعی جدید: محور مقاومت دیگر یک آرمان ایدئولوژیک نیست، بلکه با فعالسازی همزمان جبههها، به بخشی جداییناپذیر از عمق استراتژیک و دفاع ملی ایران تبدیل شده است.
- دولتداری: جمهوری اسلامیِ پس از جنگ تصمیماتش کاملاً محاسبهگرانه، عملگرایانه و مبتنی بر موازنه قواست، نه شعارها.
نویسندگان: نرگس باجوغلی و ولی نصر در foreignaffairs
تولد ایرانِ جدید از دل ویرانههای جنگ ۲۰۲۶
در آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶، جمهوری اسلامی آسیبدیده و تضعیفشده به نظر میرسید. بمبارانهای گسترده، صنعت و زیرساختها را ویران کرده بود و محاصره دریایی آمریکا، اقتصادِ از پیش رنجور ایران را تحت تأثیر قرار داده بود. در اوایل ماه مارس، دونالد ترامپ با افتخار به خبرنگاران در هواپیمای ایرفورس وان گفت: «ما کل امپراتوری آنها را نابود کردیم.» چند هفته بعد نیز او اعلام «پیروزی کامل و مطلق» کرد.
اما با گذشت سه ماه، تصویر کاملاً متفاوت است. ایران ظرفیتهای نظامی و صنعتی خود را حفظ کرده و برخلاف فراخوان ترامپ برای سرنگونی رژیم توسط مردم، هیچ خبری از قیام عمومی نیست. هدف اولیه جنگ—یعنی وارد کردن ضربه مرگبار به جمهوری اسلامی—غیرقابلدسترس از آب درآمده است.
واقعیت این است که کوره این جنگ، بهجای در هم شکستن ایران، آن را به شکلهای پیشبینیناپذیری دگرگون کرد. جمهوری اسلامی برای ایجاد مزیتهای استراتژیک جدید، با سرعتی بیسابقه خود را تطبیق داد و نحوه جنگیدن، اداره دولت و مدیریت جامعه را بهبود بخشید. تهران اکنون به دستاوردهای خود اطمینان دارد و مصمم است آنها را در داخل و خارج تثبیت کند. ما در این مقاله استدلال میکنیم که جنگ اخیر باعث پیدایش «ایران جدیدی» شده است که خاورمیانه را بازتعریف کرده و بر مسیر ژئوپلیتیک سالهای آینده تأثیر خواهد گذاشت.
جانشینی آرام
آمریکا و اسرائیل با احساس اینکه رژیم ایران در اثر جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ و ناآرامی های ژانویه ۲۰۲۶ ضعیف شده است، در ۲۸ فوریه حملات هوایی خود را آغاز کردند. آنها انتظار یک پیروزی سریع از طریق ترور هدفمند رهبران ایران را داشتند. اما ضربه به رأس نظام، به فروپاشی رژیم منجر نشد؛ بلکه درها را برای به دست گرفتن قدرت توسط یک نسل جدید باز کرد.
بسیاری از ناظران غربی، این رهبری جدید را صرفاً بهعنوان گروهی سخت تر میبینند. اما به باور ما، تمایز اصلی بسیار ظریفتر و پیامدهای آن بسیار مهمتر است. ناظران بیرونی فقط به رهبران ارشد نگاه میکنند. اما تحول مهمتر در ردههای پایینتر رخ داده است: نسل جدیدی از فرماندهان سپاه و مقامات که پس از انقلاب ۱۳۵۷ به بلوغ رسیدهاند. آنها اکنون موقعیتهای کلیدی تصمیمگیری را در اختیار دارند و نگاه ملیگرایانه آنها به دولتداری و امنیت، در حال بازتعریف کشور است.
نسل بنیانگذار انقلاب در جریان مبارزه با شاه و زندانها شکل گرفتند. نسل دوم در سنگرهای جنگ طولانی ایران و عراق آبدیده شدند. اما نسل سوم، هیچچیزی جز ایرانِ پس از انقلاب نمیشناسد. این طبقه تکنوکرات و ساختاریافته، بر دفاع ملی تمرکز دارد. آنها با اعتمادبهنفسِ رهبرانی حکومت میکنند که معتقدند ایران را در دو جنگ در برابر قدرتهای برتر نظامی با موفقیت حفظ کردهاند و به چیزی رسیدهاند که انقلاب وعدهاش را داده بود: تضعیف واقعی قدرت آمریکا در خاورمیانه.
نسل بنیانگذار همواره نوعی دغدغه داشت؛ دغدغه انقلاب و حکومت اسلامی. این دغدغه باعث میشد واکنشهای آنها، قابلپیشبینی تر و آمیخته با احساس تاریخی باشد. اما نسل جدید این دغدغه را ندارد. آنها درون نهادهای قدرت انقلابی بزرگ شدهاند و به مشروعیت خود باور دارند. آنها فقط از یک انقلاب دفاع نمیکنند؛ بلکه یک «دولت» را اداره میکنند. این رهبران، ملیگرایانی عملگرا و سرسخت هستند که ضعفهای ایران را پنهان نمیکنند، بلکه آنها را علناً میپذیرند و بهعنوان مشکلاتی قابلحل با آنها برخورد میکنند.
آبدیده در نبرد
پیش از حمله ژوئن ۲۰۲۵، ایران تصور میکرد میتواند بنبست «نه جنگ، نه صلح» را حفظ کند. اما جنگ ۱۲ روزه این تصور را دگرگون کرد. در فاصله هشتماهه میان دو جنگ، سپاه پیشبینی کرد که آتشبس میشکند و جنگ بزرگتری در راه است. در این مدت، تغییرات نهادیِ عظیمی در ایران رخ داد که سرعت آن از کل ده سال گذشته بیشتر بود. تصمیمگیریها تمرکززدایی شد، نهادهای تبلیغاتی تغییر نسل دادند و رخوت بوروکراتیک جای خود را به انطباقپذیری سریع داد.
پس از شهادت آیتالله علی خامنهای در حمله هوایی، جانشینیِ پسرش آیت الله سید مجتبی خامنهای، سریع و بسیار منظم بود. شیوه شهادت رهبر پیشین (در خانه و محل کارش و نه در پناهگاه) اهمیت زیادی داشت؛ نسل جدید بلافاصله آن را بهعنوان «شهادت» چارچوببندی کرد و اهمیت این موضوع توانست پایگاه اجتماعی نظام را بسیج کند.
در جریان جنگ، گستردگی مراکز قدرت در ایران، جای خود را به یک نظم و تابآوری سازمانی داد. «شورای عالی دفاع» جدیدی (به رهبری موسوی، پاکپور و شمخانی) شکل گرفت تا تغییرات نظامی را تسریع کند و افرادی چون قالیباف و لاریجانی نیز بوروکراسی غیرنظامی و اقتصادی را مدیریت کردند. ارتش ایران به شبکهای از فرماندهیهای عملیاتی تبدیل شد که بیشتر شبیه به یک نیروی چریکی بود تا یک ارتش کلاسیک. با وجود شهادت موسوی، لاریجانی و دیگران در حملات بعدی اسرائیل، این تابآوریِ شبکهای از بین نرفت.
در میدان نبرد، ایران از طریق پراکنده کردن پرتابگرهای موشکی، استقرار مهندسان در داخل شهرهای موشکی برای تعمیراتِ در لحظه، و استفاده از انبوه پهپادهای ارزانقیمتِ شاهد برای از کار انداختن رادارهای آمریکا، برتری استراتژیک به دست آورد.
توازن قوای جدید
بزرگترین پیروزی این نسل جدید، این است که استراتژیشان جواب داد. دولت از ضربه به رأس رهبرانش جان سالم به در برد، در برابر محاصره دریایی ایستاد و میدان جنگ را به خلیج فارس گسترش داد. به ۱۶ پایگاه آمریکایی آسیب سنگین رسید و آمریکا مجبور شد در ماه مارس پایگاه بزرگ «کمپ ویکتوری» در بغداد را تخلیه کند.
ما معتقدیم این جنگ، بحران بیاعتمادی عمیقی میان پایتختهای عربی و واشنگتن ایجاد کرد. آمریکا جنگ را به زیرساختهای آنها کشاند اما نتوانست از آنها محافظت کند. همچنین، با بستن تنگه هرمز و حمله به زیرساختهای انرژی، ایران هزینههای سنگینی بر اقتصاد جهانی تحمیل کرد. این وضعیت از نگاه تهران، یک توازن قوای جدید است. محاصره دریاییِ آمریکا اقتصاد ایران را تحت فشار گذاشت، اما همزمان اهمیت استراتژیک تنگه هرمز را برای جهان عیان کرد. از دیدگاه رهبران جدید ایران، دوران مهار ایران توسط آمریکا به پایان رسیده و نظم جدید، چندقطبی است.
دولتداری برتر در جوار ایدئولوژی
ایران دستاوردهای استراتژیک خود را با درس گرفتن سریع از جنگ ۲۰۲۵ به دست آورد. ما در بررسیهای خود میبینیم که فرماندهان ایرانی متوجه شدند نمیتوانند با ماهوارهها و پدافندهای پیشرفته آمریکا مقابله مستقیم کنند، بنابراین تصمیم گرفتند با حمله به رادارها در سراسر خلیج فارس، زیرساختهای هشدار زودهنگام دشمن را کور کنند.
تنگه هرمز دیگر از نگاه تهران یک آبراه آزاد با تضمین آمریکا نیست، بلکه یک «دارایی ایرانی» است. آنها با قایقهای تندرو، پهپادها و مینگذاری نشان دادند که برای بستن هرمز نیازی به نیروی دریایی کلاسیک ندارند. این یک تغییر جهتگیری اساسی در اقتصاد سیاسی ایران است: ناامیدی از ادغام در سیستم مالی غرب و روی آوردن به استفاده از اهرمهای ژئوپلیتیک جغرافیایی.
در عرصه ارتباطات نیز ایران هوشمندانهتر عمل کرد (مثلاً با ویدیوهای وایرال لگو) و افکار عمومی در جنوب جهانی و حتی غرب را تحت تأثیر قرار داد. در داخل نیز دولت فهمیده است که اقتصاد پاشنه آشیل اوست؛ به همین دلیل بلافاصله پس از آتشبس، پروژههای بازسازی زیرساختها را آغاز کرد و کارآمدی خود را نشان داد.
چرخش ملیگرایانه
در پی ناآرامی های ژانویه ۲۰۲۶، به نظر میرسید بحرانی در کشور شکل گرفته است. اما ویرانیهای گسترده جنگ، تهدید ترامپ به تسلیح تجزیهطلبان و نابودی تمدن ایران، یک واکنش ملیگرایانه را برانگیخت که از شکافهای سیاسی عبور کرد.شاید نارضایتیها ناپدید نشده باشند، اما اکنون از منشور یک مبارزه ملی علیه دشمن خارجی (که توسط مردم با اسکندر و مغول مقایسه میشود) عبور می کنند.
برخلاف انتظار آمریکا، جنگ باعث تظاهرات خیابانی نشد؛ بلکه جامعه در کنار دولت قرار گرفت. بر اساس آمار بلومبرگ، دوسوم اهداف زدهشده در تهران غیرنظامی بودند. این بمبارانها زخمهای روانی عمیقی به جا گذاشت اما ارتش ایران را در چشم مردم به «مدافعشان» تبدیل کرد. قطع اینترنت توسط دولت نیز مردم را به شبکههای داخلی متمایل کرد و به شکلگیری یک هویت ملیِ جدید در زمان جنگ کمک کرد.
«آیا به اندازه کافی ایرانی هستی؟»
قرارداد اجتماعی در ایران در حال تغییر است. آنچه اکنون ارائه میشود، یک معامله «ملیگرایانه-تکنوکراتیک» است. مشروعیت دولت علاوه بر ایدئولوژی اسلامی، بر توانایی دفاع و بازسازی کشور استوار است. در رسانهها زنان باحجاب و بیحجاب کنار هم ایستادهاند و سنجاقسینههای نقشه ایران را بر سینه دارند. به معیارهای وفاداری به انقلاب، «آیا به اندازه کافی ایرانی هستی؟» افزوده شده است.
دولت برای حفظ این وحدت، بر همگرایی اجتماعی تاکید دارد و سعی دارد آن را تثبیت کند. در مذاکرات نیز، رهبران ایران به دنبال رفع تحریم نیستند، بلکه به دنبال توافقی هستند که جنگ را پایان دهد، دستاوردهایشان را تثبیت کند و از ترانزیت هرمز درآمد کسب کنند. مقامات آمریکایی مانند مارکو روبیو و جیدی ونس که فکر میکنند ایران کشوری چندپاره و درگیر رقابتهای جناحی است، کاملاً اشتباه میکنند. تهران با اعتمادبهنفس عمل میکند و قصد ندارد به قفسِ مهارِ پیش از جنگ بازگردد.
دکترین چندجبههای
این چرخش ملیگرایانه به معنای رها کردن متحدان منطقهای (حزبالله، حشدالشعبی، حوثیها) نیست. بلکه ایران آنها را با رمانتیسیسم کمتر و انضباط استراتژیک بیشتری مدیریت خواهد کرد. در جنگ ۲۰۲۶، ایران درس جنگ غزه را یاد گرفته بود و اجازه نداد اسرائیل به صورت تکبهتک با بازوهای مقاومت بجنگد؛ در عوض بلافاصله همه جبههها را همزمان فعال کرد. اکنون «محور مقاومت» از نگاه مردم ایران دیگر یک کار خیرخواهانه ایدئولوژیک نیست، بلکه ابزاری برای دفاع ملی محسوب میشود.
جمهوری اسلامی جدید
جنگ، کوره ذوبی بود که نسخه جدیدی از جمهوری اسلامی را ساخت. این حکومت جدید، هم ایدئولوژیک و هم ملیگراست؛ هم انقلابی و هم متمرکز بر دولتداری است.
این جمهوری اسلامی جدید در داخل با اقتدارتر و در خارج موثرتر است و هرگز رژیمِ مهربانتری با آمریکا نیست. اما دستهبندیهای غربی قدیمی مثل «تندرو در برابر میانهرو» دیگر برای توصیف آن کارایی ندارند. اولویتهای ایرانِ امروز بر اساس زخمهایی که در جنگ خورد، اعتمادبهنفسی که به دست آورد و قرارداد اجتماعی جدیدی که پذیرفت، شکل گرفته است.