زنانی که از بس قوی بودهاند، دیگر کسی مراقبشان نیست
چشم بچرخانید جامعه پر از زنانیست که همه به شانههایشان تکیه دادهاند، اما کسی نمیپرسد خودشان به چه کسی تکیه میکنند...
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین: قوی بودن خوب است، همیشه توی گوش زنان خوانده شده که روی پای خودشان بایستند و تواناییهایشان را بشناسند.
در شبکههای اجتماعی دائم این مورد گوشزد میشود، طوری که زنان وسواس قوی بودن پیدا کردهاند. اما در این بین زنانی هستند که آنقدر قوی بودهاند، آنقدر بار بلند کردهاند و آنقدر بیصدا دوام آوردهاند که دیگر کسی یادش نیست روزی آنها هم دستی لازم داشتند تا بلندشان کند.
این زنان سالهاست به جای آنکه دورشان دیوارِ مراقبت کشیده شود، از خودشان دیواری ساختهاند برای تکیهدادن بقیه؛ دیواری که ترکهایش را کسی نمیبیند، چون ما عادت کردهایم فقط از استقامت حرف بزنیم، نه از فرسودگی.
آنها همان زنانیاند که بحران را مدیریت میکنند، خرج خانه را به دوش میکشند، نقش مادر و پدر را همزمان بازی میکنند، در محل کار میجنگند و در خانه آرامش پخش میکنند؛ زنانی که زیر بار چند نقش همزمان، کمر خم نمیکنند، اما هر روز راه رفتنشان کندتر میشود.
پشت تریبونها از «توانمندسازی زنان» حرف زده میشود و آمار زنانی را که چرخ خانواده را بهتنهایی میچرخانند، با افتخار ردیف میشود؛ اما پشت این عددها، آدمهایی ایستادهاند که بیشتر از تحسین، به تکیهگاه نیاز دارند.
«زن قوی» در روایت عمومی، کسی است که کمتر شکایت میکند، کمتر میخواهد، کمتر میشکند؛ زنی که اگر هم خسته است، آنقدر آبرودار است که خستگیاش را نشان ندهد. نتیجه این شده که دردش را هم جدی نمیگیریم؛ فرسودگی عاطفیاش را نمیفهمیم، سکوتش را محل نمیدهیم و اشکهایی را که نمیریزد، نشانهی تابآوری بالا تفسیر میکنیم.
این زنان، قهرمان قصهی همهی ما شدهاند و لازم است تعریف قهرمان عوض شود. زن قوی لزوماً کسی نیست که هیچوقت کمک نخواهد، بلکه کسیست که اجازه دارد گاهی فروبپاشد، گاهی خسته باشد، گاهی مراقبت بخواهد و بیآنکه متهم به ضعف شود، بگوید: «من هم آدمم؛ من هم مراقبت میخواهم.»