اعتیاد به اسکرول؛ خستگیای که اسمش را نمیدانیم
اسکرول بیانتها کمکم شده رگِ حیات روزمرهمان. این دالان طولانی را عمداً طوری ساختهاند که «تمام کردن» در آن معنایی نداشته باشد.
عادت کردهایم وسط حرفِ جدی با رفیق، همانوقت که میگوییم «گوش کن ببین چی شد»، انگشتمان بیهوا برود روی صفحه و شروع کند پستها را شخم زدن؛ انگار دو زندگی موازی داریم: یکی اینجا، یکی در نوار بیپایان گوشی.
شیدا حصاری در چند ثانیه نوشت: اسکرول بیانتها کمکم شده رگِ حیات روزمرهمان. این دالان طولانی را عمداً طوری ساختهاند که «تمام کردن» در آن معنایی نداشته باشد؛ نه دکمه توقف، نه حس سیر شدن.
قرار است معلق بمانیم در راهروی بیوقفهی عکس، خبر و هیاهو؛ همیشه یک چیز دیگر، یک پست دیگر، یک ویدئوی دیگر وجود دارد.
هرچقدر خسته یا کلافه باشیم، انگشتها کوتاه نمیآیند؛ انگار منتظر اتفاقی هستیم که خودمان هم نمیدانیم چیست. بعضی روانشناسها اسمش را گذاشتهاند «اسکرول اعتیادی»؛ عادتی آرام و بیصدا که مغز را در مدار تکرار گیر میاندازد.
هر پست جدید، یک «شاید» جلویمان میگذارد: شاید خبر داغ، شاید خندهای سرسری، شاید تصویری که چند ثانیه حواسمان را بدزدد.
همین امیدهای ریز و پراکنده، دوپامین را روشن نگه میدارد و عطشِ «فقط یکی دیگه» را زنده میکند؛ درست مثل قمار، هر لحظه وعدهی برد بزرگ، و در نهایت جیبمان خالی نمیشود، انرژیمان از بین میرود.
صفحه را که میبندیم، یک جور کمبود توی دلمان میماند؛ نه سیر شدهایم، نه راضی، فقط خستهتریم و حواسپرتتر.
نور سرد صفحه شبها خواب را از ما میدزدد و روزها تمرکز را. اینطوری است که آدم امروزی، در حالی که نفس میکشد و کار میکند، بخشی از خودش را لابهلای همین اسکرولهای خودکار جا میگذارد؛ جایی بین انگشت و صفحه.