قلعهنویی و تناقض بزرگ: حرف از آینده، تکیه بر گذشته
اسامی اولیهی بازیکنان جام جهانی اعلام شد. نامهایی آشنا، خیلی خیلی آشنا که با جسارت جوانگرایی زمین تا آسمان فاصله دارد...
نغمه افشار در گروه ورزشی چندثانیه آنلاین نوشت:
بعضی فهرستها، بیشتر از هر توضیحی حرف میزنند. لازم نیست کسی پشت تریبون بایستد و از فلسفه انتخابهایش دفاع کند؛ کافیست اسمها را ببینی تا بفهمی تیم قرار است به کدام سمت برود.
فهرست تازه تیم ملی هم از همان دست فهرستهاست؛ لیستی که بیشتر از آنکه نوید رسیدن یک نسل تازه را بدهد، شبیه اطمینان دوباره به بازماندههای نسل قبل است.
سالهاست در فوتبال ایران از تغییر حرف زده میشود؛ از لحظهای که باید فرا برسد و تیم ملی را از عادتهای کهنه جدا کند. اما هر بار که موعد تصمیم واقعی از راه میرسد، انگار ترس از تجربهنکردهها، همه چیز را به عقب هل میدهد.
در بزنگاه، باز هم این نامهای آشنا هستند که جلو میافتند؛ همانها که مربی به کارشان اعتماد دارد، به سابقهشان تکیه میکند و خیال خودش را با حضورشان راحتتر میبیند.
مسئله فقط بالا بودن سن چند بازیکن نیست؛ مسئله این است که تیم ملی هنوز جرئت عبور از چهرههایی را ندارد که سالها بار این پیراهن را به دوش کشیدهاند، اما نشانههای فرسودگی در بازیشان پیدا شده است.
فوتبال ملی به گردش خون تازه احتیاج دارد؛ به انرژی، به جسارت، به بازیکنی که هنوز چیزی برای اثبات کردن دارد. اما وقتی قرار است همه چیز با حسابِ احتیاط پیش برود، طبیعی است که جوانترها بیشتر از آنکه بخشی از «امروز» باشند، به وعدهای برای «بعد» تبدیل شوند.
این انتخاب، تصویری از ذهنیت کادرفنی است؛ ذهنیتی که در آستانه یک میدان بزرگ، به جای ریسک روی آینده، به امنیتِ گذشته پناه میبرد.
شاید این تصمیم از نگاه فنی توجیهپذیر باشد؛ هیچ مربیای دوست ندارد در مهمترین ایستگاه، تیمش را به دست ناشناختهها بسپارد. اما مشکل از جایی شروع میشود که این محافظهکاری سال به سال تکرار میشود و نسل تازه، مدام پشت در میماند؛ نسلی که باید در متن ماجرا بزرگ شود، نه در حاشیه آن.
فوتبال ایران مدتهاست میان دو خواسته متضاد گیر کرده؛ از یک طرف، میل به نتیجه فوری و از طرف دیگر، نیاز به ساختن فردا. و تقریباً همیشه، این «فردا» بوده که قربانی «الان» شده است.
هر بار هم برایش یک زمان تازه تعیین کردهاند؛ بعد از این تورنمنت، بعد از این اردو، بعد از این مقطع حساس. انگار جوانگرایی در فوتبال ما نه یک تصمیم، که وعدهای بیپایان است؛ چیزی شبیه افقی که دیده میشود، اما هرگز به آن نمیرسیم.