چرا از کسی که دوستش داریم بیشتر عصبانی میشویم؟
با غریبهها مؤدبیم؛ لبخند میزنیم، حرفهایمان را میسنجیم و خشممان را پنهان میکنیم. اما در خانه، جلوی کسی که دوستش داریم، گاهی یک جمله کوچک میتواند آتش به پا کند. همسر، مادر، بهترین دوستمان؛ همان کسانی که قرار است پناهمان باشند، گاهی هدف خشم ما میشوند. چرا؟
گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین نوشت:
ما در کنار نزدیکانمان احساس امنیت داریم. وقتی کسی را دوست داریم، سپرمان را پایین میآوریم. با غریبهها فیلتر داریم؛ با عزیزانمان نه و احساسات خام و خشکمان، بیواسطه بیرون میزنند. ساعتها در برابر دیگران خودمان را کنترل کردهایم، اما ممکن است در خانه با یک جمله ساده منفجر شویم.
اینجا فقط امنیت نقش بازی نمیکند. هرچه کسی برایمان مهمتر باشد، انتظارمان از او هم بیشتر میشود. انتظار داریم ما را بفهمد، حواسش به ما باشد، حمایتمان کند و گاهی حتی بدون اینکه بگوییم، حالمان را بفهمد. وقتی این انتظارها برآورده نمیشود، دلخوری آرامآرام جای خودش را به خشم میدهد؛ خشمی که گاهی بیشتر از آنکه نشانه بیعشقی باشد، زبان ناامیدی است.
تجربههای کودکی و شیوهای که در رابطهها احساس امنیت کردهایم هم میتواند روی این خشم اثر بگذارد. کسی ممکن است با کوچکترین نشانه بیتوجهی، احساس طردشدن کند و دیگری خشمش را پنهان کند و به سکوت و سردی پناه ببرد.
خشم، بخشی از رابطههای نزدیک است؛ اما قرار نیست هر بار که عصبانی میشویم، زخمی هم به جا بگذاریم. قبل از یک جمله تند، کمی مکث کنیم و ببینیم پشت این عصبانیت چه چیزی پنهان شده؛ یک دلخوری، یک انتظار برآوردهنشده یا فقط نیاز به دیدهشدن و فهمیدهشدن. خیلی وقتها، چیزی که از عزیزمان میخواهیم، این است که بفهمد چرا اینقدر ناراحت شدهایم.