وقتی مراقبت، بدهی میشود؛ چرا بعضیها از دوست داشته شدن فرار میکنند؟
شاید شما هم از آن دسته افرادی باشید که با محبت دیدن معذب میشوید. کسی برایتان غذا میآورد، حالتان را میپرسد، کنارتان میماند تا تنها نباشید؛ اما شما بهجای آرامش، احساس میکنید بدهکار شدهاید.
گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین نوشت:
«چرا اینقدر زحمت دادم؟»، «باید جبران کنم»؛ این جملهها ذهن کسی را اشغال کرده که آرزوی دوست داشته شدن را دارد اما چرا بعضیها وقتی کسی از آنها مراقبت میکند، بهجای لذت بردن از این توجه، دنبال راهی برای جبران میگردند؟
سپاسگزاری و احساس بدهکاری با هم فرق دارند. سپاسگزار بودن موقعیست که از محبتی که به شما شده خوشحال میشوید؛ اما بدهکاری، ذهن را درگیر حسابوکتاب میکند. فرد بهجای آنکه از مهربانی دیگری لذت ببرد، مدام به این فکر میکند که چطور باید آن را جبران کند. همین احساس، گاهی بهجای نزدیکتر کردن آدمها، میانشان فاصله میاندازد.
ریشه این رفتار برای بعضیها به تجربههای کودکی برمیگردد؛ به روزهایی که محبت همیشه بیقیدوشرط نبوده است. والدینی که کمکشان را به رخ میکشیدند یا هدیهای که بعدها به ابزار سرزنش تبدیل میشد، میتوانند این تصور را در ذهن کودک بسازند که هر مهربانی، بهایی دارد. چنین فردی در بزرگسالی هم ممکن است به هر محبتی با تردید نگاه کند.
از طرفی، بعضیها مستقل بودن را آنقدر جدی گرفتهاند که کمک خواستن و مراقبت پذیرفتن برایشان دشوار شده است. پشت جمله «من به کسی نیاز ندارم» معمولا ترس از وابستگی و از دست دادن اختیار پنهان شده است.
پذیرفتن محبت هم مهارتی است که باید یاد گرفت؛ اینکه بتوانیم گاهی فقط بگوییم «ممنون» و اجازه بدهیم کسی دوستمان داشته باشد، بیآنکه خودمان را موظف به پس دادن آن بدانیم.