وقتی گفتن «حالم خوب نیست» دیگر تابو نیست
نسل جدید دارد با صدای بلند از روانِ زخمیاش حرف میزند...
به گزارش چندثانیه آنلاین، یک زمانی گفتنِ «من تراپی میروم» را به سادگی از دهان کسی نمیشنیدید؛ جملهای که اگر هم گفته میشد، آهسته و فقط در گوشِ نزدیکترین آدمها گفته میشد.
رواندرمانی سالها در سایه واژههایی مثل «ضعف»، «جنون»، «آبرو» و «لوسبازی» زندگی کرد. اما حالا همهچیز عوض شده است. برای بخشی از نسل جدید، تراپی دیگر راز نیست.
در جایی که سالها رنج روانی را یا انکار میکردند یا پنهان، حالا جوانهایی را میشود دید که بیپرده از اضطراب، حمله پانیک، افسردگی، فرسودگی، ADHD و بیخوابی حرف میزنند.مهمتر اینکه این حرفزدن یک ژست نیست؛ بلکه پشت آن یک تغییر واقعی در فهم سلامت روان ایستاده است.
حالا دیگر نسلهای جوانتر، نشانههای اختلالات روانی را بهتر میشناسند، زودتر برای کمک حرفهای اقدام میکنند و کمتر از برچسبهای تحقیرآمیز قدیمی میترسند. آنها بیشتر از نسلهای قبل میدانند که رنج روانی، ضعف اخلاقی یا کمبود شخصیت نیست؛ مسئلهای انسانی، پزشکی و اجتماعی است.
این نسل در شبکههای اجتماعی، پادکستها، کافهها و گفتوگوهای دوستانه، حرفزدن از تراپی، دارو، قطع رابطههای آسیبزا، تنظیم مرزهای عاطفی و «نه» گفتن، عادیتر از همیشه رفتار میکند.
نسلی که با ناامنی اقتصادی، فرسودگی شغلی، آینده مبهم، تنشهای اجتماعی، تنهایی، بحرانهای پیدرپی و فشار دائمی برای «دوام آوردن» بزرگ شده، طبیعی است که زودتر از دردهایش بگوید.
با این حال، واقعیت این است که جامعه هنوز به اندازه این تغییر جلو نیامده است. دسترسی به خدمات رواندرمانی برابر نیست، هزینه جلسات برای بسیاری از خانوادهها سنگین است و در بسیاری از شهرها هنوز مراجعه به روانشناس و روانپزشک با قضاوت و انگ همراه است.
با این همه، فشار دارد فرهنگ را تغییر میدهد. این نسل دارد تعریف قدیمیِ قدرت را بازنویسی میکند. دیگر قدرت فقط در تحملکردن، دندان روی جگر گذاشتن و فروبردن درد خلاصه نمیشود.
گاهی قدرت دقیقاً آن لحظهای است که کسی تصمیم میگیرد کمک بخواهد، خودش را جدی بگیرد و از شرمِ تاریخیِ چسبیده به رنج فاصله بگیرد.
جامعهای که یاد بگیرد درباره زخمهای روانیاش بلندتر حرف بزند، شاید هنوز درمان نشده باشد، اما دستکم یک قدم از انکار فاصله گرفته است.