چرا بعضی خانوادهها از هزینههای مرگ بیشتر از خود مرگ میترسند؟
در بعضی خانهها، مرگ با آه و ناله نمیآید، با حساب و کتاب میآید. ..
شیدا حصاری در چندثانیه آنلاین نوشت: پیش از آنکه اشکی ریخته شود، این سؤال روی لب مینشیند: «اگر مُردم، پول کفن و دفنم را از کجا میآورید؟» و این چه جمله تلخی است؛ جملهای که نشان میدهد فقر تا آخرین ایستگاه زندگی هم سایه انداخته است. انگار آدم، پیش از آنکه نگران رفتن خودش باشد، نگران بار مالی رفتنش بر دوش کسانی است که میمانند.
برای خانوادهای که دخلوخرجش همیشه چند قدم از هم دورتر است، مرگ یک آوار است. غم، تنها نمیآید. با خودش تابوت میآورد، کفن میآورد، آمبولانس میآورد، قبر میآورد، مراسم میآورد، خرج میآورد. در چنین خانهای اشک، پیش از آنکه از چشم پایین بیاید، باید از میان قیمتها عبور کند.
طبق گزارشها هزینه یک تشییع ساده، میتواند معادل چند ماه، و گاهی تا یک سال درآمد یک خانواده باشد؛ رقمی که بازماندگان را به قرض، فروش طلا یا فروش وسایل خانه میکشاند. این روایتی است از جامعهای که در آن، حتی بدرقه آخر هم میتواند به یک بحران مالی تبدیل شود.
و شاید تلخترین بخش ماجرا همینجاست که ترس، آرامآرام از لحظه مرگ کنده میشود و به بعد از مرگ میچسبد. اینکه عزیزانِ آدم چطور از پس این هزینهها برمیآیند. اینکه سوگ، با بدهی درآمیخته نشود. اینکه بازماندهها مجبور نشوند برای حفظ ظاهر آبرومند مراسم، زیر بار منت و وام و تحقیر بروند.
انگار آدم، حتی در خیالِ مرگ خودش هم باید نگران باشد که بعد از او، چه چیزی بر سر خانوادهاش میآید.
وقتی خانوادهای از پسِ هزینههای تشییع و خاکسپاری برنمیآید، فقط از نظر مالی آسیب نمیبیند؛ اندوهش هم زخمیتر میشود. احساس شرم، عذاب وجدان، فرسودگی روانی و این حس جانکاه که مبادا برای عزیز ازدسترفته «کم گذاشته» باشند، روی سوگ مینشیند و آن را سنگینتر میکند. در چنین وضعی، فقر حرمت سوگ را هم دستکاری میکند.
برای همین است که در بعضی خانهها، مرگ پیش از آنکه داغ باشد، دغدغه است. پیش از آنکه اشک باشد، عدد است. پیش از آنکه وداع باشد، هراسِ تأمین است. و این شاید یکی از غمانگیزترین چهرههای فقر باشد: جایی که آدمها نهفقط برای زندگی کردن، که برای مردن هم باید نگران پول باشند.