نسل میانسال چرا کمتر دیده میشود؟
نسل میانسال، همان نسلی است که چراغ خانه را روشن نگه داشته، اما در اغلب قابها خودش بیرونِ کادر ایستاده است...
سارا ترابی در چندثانیه آنلاین نوشت: آنها آنقدر مشغول نگهداشتنِ ستونهای زندگی دیگران بودهاند که خودشان آرامآرام کنار رفتهاند.
در رسانه، تبلیغات و گفتوگوهای عمومی، توجه معمولاً روی دو طیف است؛ یا شور و بحرانهای نسل جوان، یا تنهایی و مسائل سالمندی. در این میان، نسلی ایستاده که باید همزمان چند جبهه را اداره کند؛ زندگی خودش را سرپا نگه دارد، از فرزندانش حمایت کند و گاهی تکیهگاه پدر و مادر سالخوردهاش هم باشد.
میانسالها اغلب در یکی از پرفشارترین دورههای زندگی قرار دارند. قسط خانه، هزینه تحصیل فرزندان، خرج درمان والدین، نگرانی از شغل، ترس از فرسودگی، و حس تلخِ جا ماندن از رویاهایی که روزی قرار بود سهم خودشان باشد، یکییکی روی هم تلنبار میشود. اما چون از بیرون مسئول و بالغ به نظر میرسند، رنجشان کمتر به چشم میآید.
نه آنقدر جواناند که جامعه برایشان نگران شود، نه آنقدر پیر که حضورشان خودش موضوع توجه باشد. در زبان رسمی و رسانهای، اغلب به عدد تقلیل پیدا میکنند؛ نیروی کار، سرپرست خانوار، پرداختکننده مالیات. انگار تمام هویتشان در کارکردشان خلاصه شده است.
در فرهنگ امروز که تصویر و دیدهشدن، قانون نانوشته خودش را دارد و در این میان، زنانِ میانسال از همه نامرئیترند. در سینما، تبلیغات و روایتهای عمومی، آنها یا در نقشهای کلیشهای ظاهر میشوند، یا اساساً حذف میشوند؛ در حالی که در واقعیت، بخش بزرگی از بار مراقبت، کار خانگی، مدیریت عاطفی خانواده و نگهداشتن پیوند میان نسلها، روی شانههای همین زنان است.
نسل میانسال کمتر دیده میشود، چون همیشه در حال دویدن وسط میدان بوده است.
کسی که مدام دارد زندگی را حفظ میکند، فرصت دست تکان دادن برای دیگران را ندارد. کسی که هر روز صرفِ دوام آوردنِ خانه، کار، رابطه و خانواده میشود، دیگر مجال زیادی برای نگاه به خودش پیدا نمیکند.
شاید به همین دلیل است که این نسل، بیشتر از آنکه دیده شود، مصرف میشود؛ از انرژیاش، از وقتش، از توانش، از آرزوهایی که بیصدا کنار گذاشته تا زندگیِ بقیه از هم نپاشد.
یک بار بهجای اینکه فقط از جوانها بپرسیم «چه رویایی داری؟»، از میانسالها هم بپرسیم:
در این سالها، برای خودت چه نگه داشتی؟