چرا آدم‌های خودشیفته در شروع رابطه این‌قدر جذاب به نظر می‌رسند؟

اوایل رابطه همه‌چیز مثل رویاست؛ جذاب و دلنشین. کسی پیدا شده که خیلی خوب تو را می‌فهمد، هر حرفت را تحسین می‌کند، همه‌جا کنارت است و مدام می‌گوید: تو با بقیه فرق داری!

چرا آدم‌های خودشیفته در شروع رابطه این‌قدر جذاب به نظر می‌رسند؟

نگار صالحی در چندثانیه آنلاین نوشت: آدمی روبه رویتان است که از همان قرارهای اول، بیش از حد از خودش می‌گوید؛ از موفقیت‌ها، از سختی‌هایی که کشیده، از آدم‌های زیادی که عاشقش بوده‌اند و کسانی که قدرش را ندانستند. تو را تحسین می‌کند، اما محور اصلی هر خاطره که تعریف می‌کند، هر حرفی که می‌زند، باز خودش است.

از تو تعریف می‌کند اما تعریف‌هاش هم گاهی زیادی اغراق‌آمیز است؛ انگار دارد از شیء ارزشمند و منحصربه فردی می‌گوید، طوری که خودت هم باورت نمی‌شود اینقدر خوب باشی! تعریف‌هایی که کمتر به نظر می‌رسد از انسانی عادی باشد!

خیلی زود از ما، از آینده، از این‌که «هیچ‌کس مثل تو نبوده» حرف می‌زند و توقع دارد همان‌قدر که او وارد زندگی تو شده، تو هم همه‌ی مرزهایت را بشکنی. اگر مکث کنی یا خطوط قرمزت یادت بیاید، خیلی زود نقش قربانی را می‌گیرد و گله می‌کند! تو با بقیه برای او فرق داشتی اما این را قدر ندانستی!

کم‌کم، پشت آن جذابیت، چیزهای دیگری هم خودش را نشان می‌دهد؛ حساسیت شدید به انتقاد، رنجیدنِ کودکانه از یک «نه» کوچک، رقابت پنهان با موفقیت‌های تو، ناتوانی از عذرخواهی واقعی.

«آدمِ خودشیفته» از کودکی تمرین کرده مرکز توجه باشد؛ بلد است چطور وارد اتاق شود که نگاه‌ها روی او بی حرکت بماند، چطور حرف بزند که شبیه نسخه‌ کامل‌ترِ خودِ تو به نظر برسد.

او شروع رابطه را مثل یک پروژه می‌بیند. باید تو را جذب کند، تحت تأثیر قرار بدهد، روی تو اثر بگذارد. برای همین، از جذابیت، شوخی، نگاه مستقیم و مهربانانه و تعریف‌های بی‌وقفه، دست‌ودل‌بازانه استفاده می‌کند.

ما هم عاشق آدم‌هایی هستیم که بلدند خودشان را بفروشند؛ خودشیفته، استاد همین فروش است.

این‌ها همه هشدارند. رابطه‌ای که از اول، دور محور «او» می‌چرخد، دیر یا زود ما را به سیاره‌ای دوردست تبعید می‌کند.

یادمان باشد، هر بار کسی در همان ماه‌های اول زیادی رؤیایی و بی‌نقص به نظر رسید، در دل‌مان این سؤال را بپرسیم:

اگر روزی من دیگر مورد تحسینش نباشم، هنوز همین‌قدر دوستم خواهد داشت؟

ارسال نظر

خبر‌فوری: اورست؛ جایی که رویای فتح قله زیر کوهی از زباله دفن شده است