ادبِ بیش از حد در روابط عاطفی، یک خشونت پنهان است؟
بعضی رابطهها آنقدر آرامند که آدم میترسد دست به این سکوت بزند؛ مبادا چیزی فروبریزد...
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین: نه صدای دعوایی میآید، نه گلایهای شنیده میشود، نه حتی اخمی که خبر از رنجی پنهان بدهد. همهچیز مؤدبانه، نرم و کنترلشده است؛ اما کافیست کمی عمیقتر نگاه کنی تا ببینی زیر این آرامشِ جذاب، خشمهایی پنهانی نفس میکشند و تنهاییای دوطرفه، بیصدا زندگی میکند.
این همه ادب، واقعاً نشانه احترام است یا شکل موقر و بیصدای یک خشونت پنهان؟
خیلی وقتها ما دعوا نمیکنیم، نقد نمیکنیم، نه نمیگوییم؛ نه چون حرفی برای گفتن نداریم، بلکه چون از بههمریختن تصویر رابطه میترسیم. از اینکه مبادا صداقت، آرامش ظاهری را برهم بزند.
برای همین، بهجای آنکه بگوییم «از این رفتار تو ناراحتم»، میگوییم «اشکالی ندارد». بهجای آنکه روبهروی یک گفتوگوی انرژیبر بنشینیم، لبخند میزنیم و موضوع را عوض میکنیم.
ادب، از یک جایی به بعد، دیگر ارزش نیست. وقتی مودب بودن به قیمت حذف خودت تمام شود، وقتی مدام وادارت کند که خواسته، ناراحتی، خشم یا مرزهایت را سانسور کنی تا فضا خراب نشود با نوعی خودآزاری شیک و بیصدا روبهرو هستیم.
هر بار که خودت را عقب میکشی تا تنش بالا نگیرد، در واقع تکهای از صمیمیت را قربانی میکنی. چون صمیمیت، بدون صداقتی که ممکن است گاهی ناراحتکننده باشد، چیزی جز توهم صمیمیت نیست.
رابطهای که در آن تعارضها فقط در خود ریخته میشوند، دیر یا زود به شکل دیگری خودش را نشان میدهد. در قالب کنایههای ظریف، سکوتهای طولانی، دلخوریهای انباشته و فاصلهای عاطفی که آرامآرام میان دو نفر دیوار میکشد.این همان خشونتی است که فریاد نمیزند، اما هر روز، بیسروصدا، یک قدم آدمها را از هم دورتر میکند.
اخلاق در رابطه فقط به این نیست که طرف مقابل را نرنجانی؛ به این هم هست که خودت را حذف نکنی. یعنی بتوانی هم حرمت دیگری را نگه داری و هم حرمت خودت را. یعنی بلد باشی بگویی: «دوستت دارم، اما از این رفتار تو عصبانیام.» نه اینکه برای حفظ یکی، خودت را نادیده بگیری.
نگاهی به خودمان بیندازیم، در رابطههایمان، اینهمه «مودب بودن» واقعاً نشانه لطف و بلوغ است؟ یا راهی مؤدبانه برای فرار از گفتوگوهایی که از نتیجهشان میترسم؟