چرا بعضیها از تعطیلات هم خسته برمیگردند؟
تعطیلات قرار است مرهم باشد، نه شکل شیکتری از فرسودگی...
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین:
شوق چمدان چیدن، شوق مسیر، شوق رسیدن و چند روزی بیگانه با فضای کار و دغدغهها، آرزوی هر کسی است، اما آیا شده که بعد از سفر، به جای آنکه قبراقتر باشید، نایی در وجودتان نمانده باشد؟!
برای بعضیها، بازگشت از سفر شبیه برگشتن از یک شیفت طولانی کار است؛ با چمدانی پر، دوربینی پُرتر، و ذهنی که هنوز تغییری نکرده! خبری از سبکشدن نیست، حس شروعِ پرانرژی خودی نشان نمیدهد. فقط خستگیای عمیقتر پیدا شده که حاصل یک تفریح است!
واقعیت این است که همهی خستگیها با عوضکردن جغرافیا درمان نمیشوند. وقتی ذهن هنوز درگیر چیزهای ناتمام است مثل پیامهای جوابنداده، کارهای عقبافتاده، تصمیمهای معلق و ... دریا و جنگل و جاده درمانگران خوبی نیستند.
بدن شاید از شهری به شهر دیگر برود، اما ذهن، اگر رها نشده باشد، همانجا میماند؛ در نقطهای که پیش از سفر بود.
از طرف دیگر، ما مدتهاست برای استراحت هم وظیفهی خاص تعریف کردهایم. تعطیلات باید پربازده باشد. برنامهریزی فشرده، دیدن همهچیز در کمترین زمان، ثبت لحظهها و ساختن خاطرههای قابلانتشار. انگار حتی برای نفسکشیدن هم باید خروجی داشت.
در این میان، یک عامل دیگر هم هست که شاید پنهان باشد اما قدرت زیادی دارد. صحبت از ناتوانی در قطعکردن ارتباط با دنیای قبل از استراحت است! خیلیها در سفر هم هنوز کار میکنند، پیام جواب میدهند، نگران عقبافتادگیاند یا مدام به بعد از تعطیلات فکر میکنند.
تعطیلاتی که در آن، آینده بیشتر از حال حضور دارد، چطور میتواند به آدم آرامش بدهد؟ وقتی ذهن، حتی در منظرهای تازه، هنوز مشغول ادامهدادن همان زندگی قبلی است، سفر فقط جابهجاییِ خستگی است، نه پایان آن.
استراحت، فقط ترککردن یک مکان نیست؛ توانایی ترککردن فشار است. نوعی رهاکردن است؛ رهاکردن نقشها، توقعها، عجلهها و حتی آن نسخهای از خودمان که همیشه باید مفید، در دسترس و بهرهور بماند.
برای همین است که بعضیها با وجود اینکه برنامه سفر موردعلاقهشان را مو به مو اجرا کردهاند، اما خستهتر برمیگردند. چون آنچه کم داشتند، سفر نبود؛ توقف بود.