چرا آدمها در سفر نسخهی دیگری از خودشان میشوند؟
سفر لحظهای میان دو فصل زندگی است، جایی که ساختارهای همیشگی شل میشوند و آدم میتواند خودش و جهان را از نو تماشا کند.
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین، سفر تنها به چمدان و بلیت و جاده خلاصه نمیشود. سفر برای عدهای فرا رفتن از مرزهاست. مرزهایی به وسعت خویش...
بعضیها در سفر فقط چمدانشان را پر میکنند، اما بعضی دیگر انگار موقتاً صاحب یک خودِ اضافه میشوند؛ همان آدم، با همان گذشته، اما با جسارتی بیشتر و ریتمی که در شهر خودشان کمتر مجال ظهور دارد.
گویی فاصله گرفتن از خانه، فقط فاصله گرفتن از خیابانها نیست؛ فاصله گرفتن از نقشی است که هر روز ناچار بودهایم بازی کنیم.
سفر ما را از صحنه اصلی زندگی بیرون میکشد؛ از شغل، از نقشهای خانوادگی، از برنامههای تکراری و از آن نسخه تثبیتشدهای که دیگران از ما میشناسند.
کسی که همیشه عاقل و مسئول بوده، در سفر ناگهان به خودش اجازه میدهد ماجراجوتر، سبکبارتر و حتی بیخیالتر باشد. کسی که در جمعهای آشنا ساکت است، کنار غریبهها شروع میکند به حرف زدن؛ شاید چون اینبار هیچکس او را در قالبهای قبلیاش نمیشناسد.
وقت گذراندن در مکانهای تازه، میتواند تصویر آدم از خودش را شفافتر کند. چون هر تجربه جدید، ما را وادار میکند دوباره از خودمان بپرسیم: واقعاً چه چیزی را دوست دارم؟ از چه میترسم؟ چقدر توان دارم؟
در سفر، مغز از حالت خودکار بیرون میآید. خیابانها ناآشناست، لهجه یا زبان فرق دارد، غذا عوض میشود، ساعت خواب به هم میریزد و قواعد روزمره دیگر همان قواعد قبلی نیست. همین ناآشنایی، ذهن را وادار میکند مسیرهای تازهای بسازد؛ مسیرهایی که به انعطافپذیری بیشتر و دیدن زاویههای تازهای از خودمان منتهی میشود.
سفر لحظهای میان دو فصل زندگی است، جایی که ساختارهای همیشگی شل میشوند و آدم میتواند خودش و جهان را از نو تماشا کند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از تصمیمهای بزرگ زندگی، نه وسط شلوغی روزمره، که بعد از یک سفر گرفته میشوند؛ تصمیم به تغییر شغل، پایان دادن به یک رابطه، شروع یک پروژه شخصی یا حتی ساختن یک زندگی تازه.
آدمها در سفر نسخه دیگری از خودشان میشوند، چون برای چند روز یا چند هفته از نقشهای همیشگی مرخصی میگیرند و در این فاصله، امتحان میکنند اگر ترس از قضاوت کمتر بود و امکان بیشتر، چگونه زندگی میکردند.