چرا رها کردن و فراموشیِ یک رابطه اینقدر سخت است؟
روانشناسان و عصبشناسان میگویند درد ناشی از جدایی عاطفی فقط یک احساس روانی نیست، بلکه مغز آن را مشابه «خماریِ ترک اعتیاد» و «درد فیزیکی سوختگی» پردازش میکند. پایان یک رابطه، علاوه بر عشق، احساس امنیت و داستانِ آینده فرد را نیز از بین میبرد.
دکتر شفیق تاگای (Sefik Tagay)، استاد روانشناسی، در مقالهای به بررسی دلایل عمیق و علمیِ دشواری رها کردن و فراموشی پس از پایان یک رابطه عاطفی (جدایی) پرداخته است.
بر اساس این مقاله، یک جدایی عاطفی تنها از دست دادنِ «عشق» نیست، بلکه از هم پاشیدن احساس امنیت، تعلقخاطر، استقلال، کرامت و داستانی است که افراد برای آینده خود ساخته بودند.
از منظر علوم اعصاب، عشق همان مسیرهای دوپامینی را در مغز فعال میکند که در زمان اعتیاد فعال میشوند. بنابراین، از دست دادن شریک عاطفی، حالتی از «محرومیت و خماری» (Withdrawal) در مغز ایجاد میکند که شبیه به ترک ناگهانی مواد مخدر است.
سیستم تشخیص تهدید در مغز (آمیگدال)، جدایی را به عنوان یک «خطر» تفسیر میکند و باعث ایجاد اضطراب، افکار وسواسی و حتی درد فیزیکی میشود؛ مطالعات نشان میدهد طرد شدن، همان مناطقی از مغز را روشن میکند که هنگام سوختگی فیزیکی فعال میشوند.
روانشناسان توضیح میدهند که بسیاری از افراد در واقع به «خودِ شخصِ سابق» وابسته نیستند، بلکه به آنچه آن رابطه نمایندگی میکرد (مانند احساس ارزشمندی، ثبات یا آیندهای خیالی) چنگ زدهاند.
یکی دیگر از دلایل دشواری فراموشی، پدیده «اندوه مبهم» (Ambiguous grief) است؛ برخلاف مرگ که با مراسم سوگواری همراه است، در جدایی هیچ جدول زمانیِ مشخص یا مراسم اجتماعیِ پذیرفتهشدهای برای پایان اندوه وجود ندارد که این موضوع باعث سرکوب احساسات میشود.
تلههای ذهنی مانند «فیلتر نوستالژی» (فقط به یاد آوردن لحظات خوب) و بازیِ مقایسه، از دیگر عواملی هستند که فرد را در گذشته نگه میدارند.
روانشناسان برای عبور از این مرحله، «قانون قطع کامل ارتباط» (No Contact Rule)، تنظیم ملایم حسی (مانند پیادهروی برای آرام کردن سیستم عصبی) و تمرکز بر «بازنویسی روایت» (Rewiring) را به جای تلاش برای فراموشیِ صرف پیشنهاد میکنند.